۸۵
سال قبل از تولد چنگیز خان مغول دودمانی در خوارزم پایه گذاری شد که بعد ها
خوارزمشاهیان نام گرفتند. آنها ترکتباران قبچاق بودند که بر قسمت های عظیمی از
ایران بزرگ برای بیشتر از 150 سال حکمروایی کردند.
لازم است یادآوری نماییم که منظور از ایران بزرگ نام سیاسی فعلی کشور ایران
نیست بلکه منظور مردمانی با نژاد آریایی است که سرزمین شان را ایران مینامیدند.
یعنی کشورهایی که در حال حاضر با نام های قزاقستان، ازبیکستان، تاجیکستان،
افغانستان، ترکمنستان، پاکستان، ایران و کوردستان یا عراق یاد میشوند.
پایتخت خوارزمشاهیان در آن زمان شهر هایی چون کهنه گُرگانج یا کونیه اورگِنج،
سمرقند، غزنی و تبریز بودند. کونیه اورگنج هم اکنون در کشور ترکمنستان واقع شده،
سمرقند جزیی از خاک ازبیکستان است، غزنی یکی از شهرهای افغانستان می باشد و تبریز
هم شهری است که در ایران کنونی موقعیت دارد.
در زمان سلطنت علاءالدین محمد خوارزمشاه چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و
بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه گشت و مرز مشترک یافت. آنچه از شواهد
برمی آید لشکر کشی چنگیز به ایران برای بدست آوردن سرزمینی تازه و کسب غنائم نبود
زیرا چنگیزخان با وجود کشور ثروتمند و عظیم چین که در تصرف داشت نیازی نداشت با
خوارزمشاهیان وارد جنگ شود.
چنگیز به رواج بازرگانی و تردد تجار علاقه فراوانی داشت و بازرگانی را تشویق
می نمود و برای همین منظور تصمیم گرفت با سلطان محمد خوارزمشاه که او را پادشاهی
مقتدر می دانست روابط دوستانه برقرار سازد.
چنگیز خان سه تن مشاور مسلمان داشت که یکی از آنها محمود یلواج یا محمود
خوارزمی نام داشت. محمود یلواج از مسلمانان ماورالنهر بود که از طرف چنگیز خان بر
بخش هایی از چین به عنوان حاکم تعیین گردید.
چنگیز خان برای تحکیم روابط دوستانه با خوارزمشاهیان جمعی از تجار خود را به
ریاست محمود یلواج با هدایایی به خدمت سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد و او را از
وسعت کشور و قدرت و لشکر و آبادانی سرزمین های تحت قلمروش مطلع ساخت.
اما سلطان محمد خوارزمشاه از این که چنگیز خان او را در نامه اش فرزند خطاب
کرده بود خشمگین شد ولی محمود یلواج به تدابیری آتش خشم شاه را فرونشاند و او را
راضی ساخت که با چنگیز خان روابط دوستی برقرار سازد.
در نتیجه میانجیگری های محمود یلواج بود که اولین سفیر سلطان خوارزم در پکن
پذیرفته شد و چنگیز تجارت بین مغول و قلمرو سلطان را لازمه روابط دوستانه اعلام
کرد.
در جریان همین سفر تعدادی از تاجران مسلمان از قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه
پاره ای اجناس باخود به چین بردند. چنگیز خان هرچند که در آغاز ورود با آنها با
خشونت رفتار کرد اما سرانجام از آنها دلجویی نمود و آنها را به خشنودی باز گرداند.
در بازگشت آنها چنگیز خان تعدادی بازرگان مغول که تعداد شان به 450 نفر میرسید
و ظاهرا اکثر آنها مسلمان بودند را با پاره ای اجناس و توصیه نامه ها و درخواست
برقراری رابطه بین دو دولت، به قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد.
شهر سرحدی میان خوارزمشاهیان و امپراتوری مغول شهر اُترار یا فاراب بود که هم
اکنون در کشور قزاقستان موقعیت دارد. این همان شهری است که ابو نصر فارابی در آن
به دنیا آمد.
اما حاکم شهر سرحدی اترار بنام اینالچُق که برادر زاده و تحت حمایت ترکان
خاتون مادر محمد خوارزمشاه بود، در مال بازرگانان طَمَع کرد و تجار مغول را به
اتهام جاسوسی توقیف کرد و سپس با اجازه سلطان محمد خوارزمشاه تمامی این بازرگانان
را قتل عام نمود.
سپس کاروان تجار مغول را که شامل 500 شتر طلا، نقره، مصنوعات ابریشمی چینی،
پوست های گرانبها و امثال اینها بود را فروخت و پول آن را به مرکز دولت خوارزمشاهی
یعنی سمرقند فرستاد.
چنگیز خان هنگامیکه از واقعه اترار مطلع گردید یک نفر مسلمان را به همراه دو
مغول نزد خوارزمشاه فرستاد و درخواست نمود تا اینالچُق حاکم شهر اُترار را به او
تحویل دهد و خسارات وارده را جبران نماید.
اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها درخواست چنگیز خان را قبول نکرد بلکه سفیر
مسلمان چنگیزخان که برای ابلاغ این درخواست به پایتخت خوارزمشاهی آمده بود را نیز
کشت و ریش دو نفر مغول را تراشید و آنها را نزد چنگیز خان پس فرستاد.
رفتار نادرست و غیر دیپلوماتیک سلطان خوارزم چنگیز خان را تحریک کرد تا به
ایران حمله کند و شهرها را یکی پس از دیگر ویران سازد.
لشکرکشی مغولان در سپتامبر سال 1219 و به فرماندهی چنگیز خان آغاز شد.
مغول ها شهر اترار را محاصره کردند و بعد از 5 یا 6 ماه آنرا تصرف نمودند.
حاکم این شهر میدانست که چنگیز انتقام سفرای خود را از او خواهد گرفت به همین خاطر
تا آخرین لحظه پایداری کرد. و بلاخره او را زنده دستگیر کردند و به نزد چنگیز
آوردند، چنگیز فرمان داد نقره داغ کنند و در گوش و چشم او بریزند.
در سال 1220 چنگیز خان با قوای اصلی اردوی خود به بخارا حمله کرد و با آنکه با
مقاومت شدید مدافعین شهر مواجه شد ولی در روز سوم این مقاومت در هم شکست و مغولان
پس از تصرف بخارا هزاران تن از مردم بی سلاح و بی دفاع شهر را کشتند و بقیه را
همچون برده و کنیز به اسارت بردند.
بعد از تصرف بخارا مغولان راه سمرقند در پیش گرفتند. چون سمرقند یکی از پایتخت
های خوارزمشاهیان به حساب می آمد لذا محمد خوارزمشاه به دفاع از سمرقند اهمیت زیاد
داده و به تعداد 60 تا 110 هزار سرباز جمع آوری کرد اما در روز سوم محاصره،
مدافعین شهر از مواضع خود بیرون آمده و به دشمن حمله بردند.
با آنکه آنها تعدادی سرباز مغول را نابود کردند ولی خود در محاصره دشمن
افتادند و اکثر آنها در میدان نبرد به هلاکت رسیدند.
تجربه نخستین برخورد با مغولان تاثیر عمیقی بر سلطان محمد خوارزمشاه نهاد و از
آن پس هرگز جرات نکرد با آنها مواجه شود. به همین خاطر بجای مقابله تصمیم گرفت
فرار کند.
این حمله نافرجام تاثیر ناگواری بر روحیه سربازان و مدافعین شهر نیز گذاشت.
برخی از افراد با نفوذ شهر تصمیم به تسلیم شهر سمرقند گرفتند. آنها قاضی و شیخ
الاسلام را نزد چنگیز خان فرستادند تا در باره تسلیم شدن گفتگو کنند.
سر انجام آنها دروازه شهر را به روی دشمن گشودند و قشون چنگیزی وارد شهر شده و
دست به قتل عام و غارت زدند. پس از حمله، شهر سمرقند به خرابه زار تبدیل شد و از
سکنه خالی گردید.
بعد از اشغال سمرقند مغولان شهر بلخ سپس ترمذ را تصرف کردند. در مدت زمان
کوتاهی آنها شهرهایی چون کلات نادری، نیشابور، ری، سلطان آباد، سلطانیه، قسمت اعظم
گیلان و نهایتان جزیره آبسکون در دریای خزر را نیز به تصرف خود در آوردند.
سلطان محمد خوارزمشاه در بستر بیماری در جزیره آبسکون پسرش جلال الدین محمد
خوارزمشاه را جانشین خود مقرر کرد و نبرد اصلی با مغولان در زمان حکومت او آغاز
گردید.
جلال الدین محمد خوارزمشاه پس از مرگ پدر بیش از ده سال در برابر مغولان
ایستادگی کرد و حتی در هرات و پروان مغولان را شکست داد اما مخالفت با خلیفه عباسی
و حسادت برادران با سلطان باعث گردید که او نتواند در برابر مغول ها ایستادگی کند.
سپاس از همه تان بدرود.
No comments:
Post a Comment