We know from our previous lessons that Subject pronouns are as follows:
از درسهای قبل میدانیم که ضمایر فاعلی در زبان فارسی دری عبارت اند از:
I Man من
You Tou تو
He, She, It Oo او
We Ma ما
You Shoma شما
They Anha شما
The first three are singular and the last three are plural
سه تای اول ضمایر فاعلی مفرد و سه تای آخری ضمایر فاعلی جمع اند.
In order to make Object Pronouns in Farsi Dari language, we simply add (ra) at the end of Subject pronouns.
برای ساختن ضمایر مفعولی در زبان فارسی دری ما با اضافه کردن حرف (را) در اخیر هر ضمایر فاعلی آنها را به سادگی به ضمایر مفعولی تبدیل میکنیم.
Me Man ra (ma ra) من را (مرا) ـ
You Tou ra تو را
Him, her, it Oo ra او را
Us Ma ra ما را
You Shoma ra شما را
Them Anha ra آنها را
In this video I'm gonna show you my handwriting. If you are planning to travel to Iran or Afghanistan please prepare your self to read such these letters or write like these letters. This kind of handwriting is very usual in Farsi speaking countries like Iran and Afghanistan.
در این ویدیو من دست خط خودم را برایتان نشان میدهم.
اگر چنانچه قصد سفر به کشور هایی چون ایران وافغانستان را دارید باید خودتان را آماده بسازید که اینگونه نامه ها را بخوانید و یا این قسم نامه ها بنویسید. این چنین دست خط در کشورهای فارسی زبان مانند ایران و افغانستان بسیار معمول است.
رنج یا موهبت
آهنگری با وجود رنج های فراوان و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت، از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدای را که رنج و بیماری نصیب تو میکند را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر انداخت و گفت:
وقتی که می خواهم وسیله آهنی بسازم، یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه من درآید. اگر به صورت دلخواه درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود، وگرنه آن را کنار می گذارم.
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا، من را در کوره های رنج قرار بده اما کنار نگذار
Pains or kindness
Regardless of all his pains and bad condition, blacksmith loved God a lot. One day one of his friends who didn't believe in God asked him:
How can you love the God who gives you sorrows and discomfort?
Blacksmith replied:
When ever I produce something from iron (metal) I heat it and then forge it by hammer until it reshapes as I want. If it did, I know that it can be a useful tool. If it didn't, I leave it aside and use an other peace of iron (metal).
That's reason I always ask God to put me in trouble but never leave me aside!!!
I'm good. How are you? Man khoob astom. Tou chetor? من خوب هستم. تو چطور هستی؟
Good. Do you speak Dari? Khoob. Tou Dari sohbat mi koni? خوب. تو دری صحبت میکنی؟
A little. Are you Afghan? Yak kami. Afghan asti? یک کَمی. افغان هستی؟
Yes. Bali. بلی.
Where are you from? Az koja asti? از کجا استی؟
I'm from Kabul. Man az Kabul astom. من از کابُل استم.
Nice to meet you. Az ashna ee tan khosh waqtam. از آشنایی تان خوش وقتم.
Nice to meet you too. Where are you from? Man ham az ashna ee tan khoshwaqtam. Shoma az koja astid? من هم از آشنایی شما خوش وقتم.
شما از کجا استید؟
I am from Tajikistan. Man az Tajikistan astam. من از تاجیکستان استم.
How long have you been here? Che moddat mishawad ke inja hasti? چه مدت میشود که اینجا هستی؟
Two years. Do sal. دو سال.
What do you do for work? Chi kar mi koni? چی کار می کنی؟
I have a construction company. How about you? Man sherkat e sakhtomani daram. Tou chetor? من شرکت ساختمانی دارم. تو چطور؟
I am a student. Man yak mohasel astom. من یک محصل هستم.
What is your name? Namet chi ast? نامت چی است.
My name is Yasamin. What is yours? Nam e man Yasamin ast. Az shoma chist? نام من یاسمین است. از شما چی است؟
My name is Sadriddin. Nam e man Sadriddin ast. نام من صدرالدین است.
You speak Dari very well. Shoma Dari ra khili khoob sohbat mi konid. شما دری را خیلی خوب صحبت میکنید.
Thanks. Because our language and your language is Farsi (Persian). I speak Farsi-Tajiki and you speak Farsi-Dari. Tashakor. Choon zaban e ma wa shoma Farsi ast. Man Farsi-Tajiki harf
mizanam wa tou Farsi-Dari. تشکر. چون زبان ما و شما فارسی است. من فارسی تاجیکی حرف می زنم و تو فارسی دری.
Mmm It’s amazing. Mmm jaleb ast. مممم جالب است.
I’m sorry, I must go. Maazerat mi khaham, man bayad berawam. معذرت می خواهم، من باید بروم.
Okay. See you again. Dorost ast. Baz mibinom e tan. درست است. باز می بینم تان.
All right. Bye. Khoob ast. Khoda hafez. خوب است. خدا حافظ.
Hi سلام
Hello. I hope you have had a great day. سلام، خسته نباشی.
Thanks. Are you okay? سلامت باشی. تو خوب هستی؟
Thank God I am fine. شکر من خوب هستم.
Where are the kids? اولادها کجا هستند؟
They are in the living room and watching tv. در اتاق نشیمن تلویزیون می بینند.
Today Matin was in the Gym, wasn't he? امروز متین تمرین داشت، چطور؟
Yes. A few minutes a go I fetched him home. بلی همین چند دقیقه پیش رفتم و آوردمش خانه.
Are you tired? خسته هستی؟
Yes, if possible bring me a cup of tea please. بلی، اگر میشه لطفا یک پیاله چای بیار.
Okay, I prepare it in a moment. درست است، همین لحظه آماده می کنم.
Thanks. تشکر.
Here you are. Tea! بفرمایید چای.
Thank you very much. بسیار زیاد تشکر.
Please don't mention it. قابل تشکر نیست، خواهش می کنم.
I have baked some cake. Do you want some? کیک هم پخته کردیم، اشتها داری؟
Yes of course. Its very kind of you. بلی البته، لطف میکنی.
It's my pleasure. قابل اش نیست.
Auxiliary verbs or Help verbs in Farsi dari language
فعل های کمکی یا فعل های معین در زبان فارسی دری
Auxiliary verbs are used to help the main verbs. In order to draw attention on main verbs we use help verbs or auxiliary verbs.
در زبان فارسی دری از افعال کمکی بخاطر بزرگ جلوه دادن فعل اصلی استفاده صورت می گیرد. یعنی ما بوسیله افعال کمکی یا افعال معین، افعال اصلی را در محراق توجه قرار میدهیم.
بطور مثال For example
I drive a car Man yak motar mi ranam من یک موتر می رانم
this sentence is very basic and very simple because there is no help verb. In fact I did not wanted to focus on the main verb.
این یک جمله بسیار ساده و ابتدایی است چون در آن کدام فعل معین یا فعل کمکی بکار برده نشده است. یعنی در حقیقت من نمیخواستم که بالای فعل اصلی توجه صورت بگیرد..
But when I say: ولی زمانی که میگویم
I can drive a car. Man mi tawanam yak motar beranam. من میتوانم یک موتر برانم.
I have used the auxiliary "can" in order to highlight the main verb "drive". Here I wanted to show that I am able to drive a car (I can
در جمله بعدی من از فعل کمکیِ توانستن استفاده کردم تا فعل اصلی (راند)را مورد توجه قرار دهم. یعنی من خواستم که توانایی
ام را در راندن موتر نشان دهم. (من میتوانم) .ـ
یک مکتب شاگردان را با یک سرویس به کمپ می برد. در مسیر راه، سرویس به یک تونل نزدیک می شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود: حداکثر ارتفاع سه متر!
ارتفاع سرویس هم سه متر بود ولی چون راننده از این مسیر زیاد آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می شود اما سقف سرویس به سقف تونل گیر می کند. پس از به وجود آمدن صدای وحشتناکی، موتر در وسط های تونل توقف میکند.
مسئولین شاهراه و راننده سرویس از این وضعیت ناراحت می شوند. پس از بررسی مشخص میشود که یک لایه قیر جدید روی جاده ریخته اند که باعث بلندتر شدن جاده و تنگ تر شدن تونل شده است. همگی به فکر چاره می افتند. یکی میگوید قیر جاده را دوباره باید کند، دیگری میگوید سرویس را باید با یک موتر سنگین بُکسل کرد. اما هیچ کدام این نظریات چاره ساز نبود تا این که یکی از کودک ها از سرویس پیاده می شود و میگوید: راه حل این مشکل را من می دانم.
یکی از معلم ها به آن بچه گک می گوید: برو بالا پیش دوست هایت و از آنها جدا نشو!
اما بچه گک با اطمینان می گوید: به خاطرِ که من یک کودک هستم به من باور ندارید اما یادتان باشد که سوزن با این کوچکی پوقانه ای با آن بزرگی را می ترقاند.
مسئولین از جواب این کودک تعجب می کنند و راه حل را از او می خواهند. آن کودک جواب می دهد:
پارسال در یک نمایشگاهی معلم ما برای ما یاد داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای این که دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون مان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم. در این صورت می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم.
معلم شان از او می پرسد: خوب این قصه به سرویس چی ارتباط داشت؟
آن کودک جواب می دهد: اگر بخواهیم این مسئله را روی این موتر سرویس اجرا کنیم باید هوایِ تیرها را کم کنیم تا ارتفاع موتر کمتر گردد و بتواند از این مسیر تنگ و باریک عبور کند. همین کار را کردند و موتر سرویس توانست از تونل رد شود.
یاد مان باشد که خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.
We use this tense to talk about activities which we did in the past. For example an hour ago, last night, yesterday, the day before yesterday, last month, last year, two years ago, etc.
در زبان فارسی دری ما بخاطر نشان دادن فعالیت هایی استفاده میکنیم که قبلا انجام داده ایم. مثلان یک ساعت پیش، شب گذشته یا دیشب، روز گذشته یا دیروز، پریروز یا دو روز قبل، ماه پیش، سال پیش یا پارسال، پیرار سال و غیره.
We use the adverbs below together with simple past tense in Farsi Dari language ما از قید های ذیل در زمان گذشته ساده استفاده میکنیم.
An hour ago Yak saat pish یک ساعت پیش
Last night Dishab دیشب
Yesterday Dirooz دیروز
The day before yesterday Parirooz پریروز
last month Ma-e-pish ماه پیش
Last year Parsal پارسال
Two years ago Pirarsal پیرارسال
Past form of verbs حالت گذشته افعال
It is very easy and very simple to create past form of verbs in Farsi-Dari language. What we going to do is only memorise ifenitive form of verbs and in order to change them into past form we only remove the (N or nun) from the end of the verb.
در زبان فارسی دری به بسیار سادگی میتوانیم افعال را به گذشته تبدیل نماییم. تنها کاری که میکنیم این است که باید حالت مصدر
فعل ها را یاد بگیریم و برای تبدیل آنها به گذشته نون ـن ـ را حذف میکنیم.
For example بطور مثال
Amadan ___ Amad آمدن ـــــــ آمد
To come ------- came
Please keep in mind to add suffixes at the end of verbs. For each subject pronoun there is a specific suffix.
بیاد داشته باشید که در اخیر هر فعل پسوند مخصوص را اضافه نمایید. نظر به ضمایر فاعلی پسوند نیز تغییر میکند.
Examples
To come - Came Amadan- amad آمدن ــــــ آمد
I came yesterday Man dirooz amadam من دیروز آمدم
To vote Ray dadan - Ray dad رای دادن ــــ رای داد
The people of America voted for Donald Trump.
Mardom-e- amrika ba Donald Trump ray dadand.
مردم امریکا به دونالد ترامپ رای دادند
It depends on situation and the person whom we talk with. It can be a formal discusstion between colleagues or it can be a semi-formal dialogues for example between two neighbors and it can be completely informal dialogue for example between a brther and sister or between two friends.
احوالپرسی ارتباط زیاد میگیرد با وضعیتی که ما در آن قرار داریم و مربوط میشود به طرف مقابل یعنی کسی که همرایش صحبت میکنیم. احوالپرسی میتواند زیاد رسمی باشد مثلا میان دو همکار. یا میتواند نیمه رسمی باشد بطور مثال میان دو همسایه. ویا اینکه کاملا غیر رسمی باشد مثلا میان یک خواهر و برادر و یا میان دو دوست.
We use adjectives to describe some thing. Basically adjectives come after a noun.
از صفت بخاطر توصیف یا تشریح یک چیز استفاده میگردد. در زبان فارسی دری معمولا صفت بعد از اسم بکار برده میشود.
The same as English there are many kinds of adjectives in Farsi dari language too.
همچون زبان انگلیسی در زبان فارسی دری نیز انواع زیاد صفت وجود دارد.
Descriptive Adj. Bayani بیانی
Demonstrative Adj. Eshara ee اشاره ای
Adj. of numbers Shomareshi شمارشی
Interrogative Adj. Porseshi پرسشی
Exclamatory Adj. Ta’a’jobi تعجبی
Indefininte Adj. Mobham مبهم
Adjectives below are very common in Farsi Dari. این صفت ها در زبان فارسی دری زیاد معمول میباشند.
Good Khoob خوب
Bad Bad بد
Beautiful Maqbool (Ziba) مقبول - زیبا
Ugly Zesht (Badrang) زشت - بدرنگ
Big Bozorg بزرگ
Small Kochak کوچک
Long Daraz دراز
Short Kotah کوتاه
Fat Chaq چاق
Skinny Laghar لاغر
Examples مثالها
نسرین گلهای قشنگ می خرد.
Nasrin Golha ye qashang mi kharad.
Nasrin buys beautiful flowers.
Beautiful flower Gol-e-qashang گل ـِ قشنگ
Beautfiful flowers Golha-ye-qashang گل هایِ قشنگ
Verbs
almost always come at the end of sentences and there are two kinds of verbs in
Dari language.
Ordinary
verbs
Compound
verbs
در زبان فارسی دری فعل ها تقریبا همیشه در اخیر جمله های قرار میگیرند و در زبان دری دو نوع فعل وجود دارد.
افعال ساده
افعال ترکیبی
Ordinary
verbs
To go Raftan رفتن
To come Amadan آمدن
To say Goftan گفتن
To see Didan دیدن
To hear Shenidan شنیدن
To write Neseshtan نوشتن
To read Khandan خواندن
Compound verbs
Common verb + noun = compound verb
Common verbs are:
To do Kardan کردن
To give Dadan دادن
To eat Khordan خوردن
To have Dashtan داشتن How to use compound verbs in present tense. We only take the verb form (kardan) and find the root form of it (kon) and put them in a sentence. کار کردن ـــــ کردن ـــــ کُن من کار می کُنم. Man kar mi konam.
I work. تو کار می کنی. Too kar mi koni. You work. او کار می کند. Oo kar mi konad. He, she, it works. ما کار می کنیم. Ma kar mi konim. We work. شما کار می کنید. Shoma kar mi konid. You work. آنها کار می کنند. Anha kar mi konand. They work. An other example : یک مثال دیگر انجام دادن - To carry out انجام دادن ـــــ دادن ــــــ ده Anjam dadan -------- dadan ----- deh من انجام می ده ـَم من انجام می دهم Man anjam mi deham. I carry out. تو انجام می دهی. Too anjam mi dehi. You carry out. او انجام می دهد. Oo anjam mi dehad. He, she, it carrys out. ما انجام می دهیم. Ma anjam mi dehim. We carry out. شما انجام می دهید. Shoma anjam mi dehid. You carry out. آنها انجام می دهند. Anha anjam mi dehand. They carry out. More examples: خوردن ـــــــ خور داشتن ــــــــــــ دار من سوگند می خورم. Man sawgand mi khoram. I swear. من او را دوست (می) دارم. Man oo ra doost (mi) daram. I love her.
You can just omit (mi) in these kinds of sentences.