Wednesday, January 31, 2018

چنگیز خان مغول چرا به ایران حمله کرد؟ Why did Changiz Khan attack Iran


۸۵ سال قبل از تولد چنگیز خان مغول دودمانی در خوارزم پایه گذاری شد که بعد ها خوارزمشاهیان نام گرفتند. آنها ترکتباران قبچاق بودند که بر قسمت های عظیمی از ایران بزرگ برای بیشتر از 150 سال حکمروایی کردند.
لازم است یادآوری نماییم که منظور از ایران بزرگ نام سیاسی فعلی کشور ایران نیست بلکه منظور مردمانی با نژاد آریایی است که سرزمین شان را ایران مینامیدند. یعنی کشورهایی که در حال حاضر با نام های قزاقستان، ازبیکستان، تاجیکستان، افغانستان، ترکمنستان، پاکستان، ایران و کوردستان یا عراق یاد میشوند. 
پایتخت خوارزمشاهیان در آن زمان شهر هایی چون کهنه گُرگانج یا کونیه اورگِنج، سمرقند، غزنی و تبریز بودند. کونیه اورگنج هم اکنون در کشور ترکمنستان واقع شده، سمرقند جزیی از خاک ازبیکستان است، غزنی یکی از شهرهای افغانستان می باشد و تبریز هم شهری است که در ایران کنونی موقعیت دارد.
در زمان سلطنت علاءالدین محمد خوارزمشاه چنگیز خان پس از چیره شدن بر چین و بخشی از آسیای میانه با خوارزمشاهیان همسایه گشت و مرز مشترک یافت. آنچه از شواهد برمی آید لشکر کشی چنگیز به ایران برای بدست آوردن سرزمینی تازه و کسب غنائم نبود زیرا چنگیزخان با وجود کشور ثروتمند و عظیم چین که در تصرف داشت نیازی نداشت با خوارزمشاهیان وارد جنگ شود.
چنگیز به رواج بازرگانی و تردد تجار علاقه فراوانی داشت و بازرگانی را تشویق می نمود و برای همین منظور تصمیم گرفت با سلطان محمد خوارزمشاه که او را پادشاهی مقتدر می دانست روابط دوستانه برقرار سازد.
چنگیز خان سه تن مشاور مسلمان داشت که یکی از آنها محمود یلواج یا محمود خوارزمی نام داشت. محمود یلواج از مسلمانان ماورالنهر بود که از طرف چنگیز خان بر بخش هایی از چین به عنوان حاکم تعیین گردید.
چنگیز خان برای تحکیم روابط دوستانه با خوارزمشاهیان جمعی از تجار خود را به ریاست محمود یلواج با هدایایی به خدمت سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد و او را از وسعت کشور و قدرت و لشکر و آبادانی سرزمین های تحت قلمروش مطلع ساخت.
اما سلطان محمد خوارزمشاه از این که چنگیز خان او را در نامه اش فرزند خطاب کرده بود خشمگین شد ولی محمود یلواج به تدابیری آتش خشم شاه را فرونشاند و او را راضی ساخت که با چنگیز خان روابط دوستی برقرار سازد.
در نتیجه میانجیگری های محمود یلواج بود که اولین سفیر سلطان خوارزم در پکن پذیرفته شد و چنگیز تجارت بین مغول و قلمرو سلطان را لازمه روابط دوستانه اعلام کرد.
در جریان همین سفر تعدادی از تاجران مسلمان از قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه پاره ای اجناس باخود به چین بردند. چنگیز خان هرچند که در آغاز ورود با آنها با خشونت رفتار کرد اما سرانجام از آنها دلجویی نمود و آنها را به خشنودی باز گرداند.
در بازگشت آنها چنگیز خان تعدادی بازرگان مغول که تعداد شان به 450 نفر میرسید و ظاهرا اکثر آنها مسلمان بودند را با پاره ای اجناس و توصیه نامه ها و درخواست برقراری رابطه بین دو دولت، به قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد.
شهر سرحدی میان خوارزمشاهیان و امپراتوری مغول شهر اُترار یا فاراب بود که هم اکنون در کشور قزاقستان موقعیت دارد. این همان شهری است که ابو نصر فارابی در آن به دنیا آمد.
اما حاکم شهر سرحدی اترار بنام اینالچُق که برادر زاده و تحت حمایت ترکان خاتون مادر محمد خوارزمشاه بود، در مال بازرگانان طَمَع کرد و تجار مغول را به اتهام جاسوسی توقیف کرد و سپس با اجازه سلطان محمد خوارزمشاه تمامی این بازرگانان را قتل عام نمود. 
سپس کاروان تجار مغول را که شامل 500 شتر طلا، نقره، مصنوعات ابریشمی چینی، پوست های گرانبها و امثال اینها بود را فروخت و پول آن را به مرکز دولت خوارزمشاهی یعنی سمرقند فرستاد.

چنگیز خان هنگامیکه از واقعه اترار مطلع گردید یک نفر مسلمان را به همراه دو مغول نزد خوارزمشاه فرستاد و درخواست نمود تا اینالچُق حاکم شهر اُترار را به او تحویل دهد و خسارات وارده را جبران نماید.
اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها درخواست چنگیز خان را قبول نکرد بلکه سفیر مسلمان چنگیزخان که برای ابلاغ این درخواست به پایتخت خوارزمشاهی آمده بود را نیز کشت و ریش دو نفر مغول را تراشید و آنها را نزد چنگیز خان پس فرستاد.
رفتار نادرست و غیر دیپلوماتیک سلطان خوارزم چنگیز خان را تحریک کرد تا به ایران حمله کند و شهرها را یکی پس از دیگر ویران سازد.
لشکرکشی مغولان در سپتامبر سال 1219 و به فرماندهی چنگیز خان آغاز شد.
مغول ها شهر اترار را محاصره کردند و بعد از 5 یا 6 ماه آنرا تصرف نمودند. حاکم این شهر میدانست که چنگیز انتقام سفرای خود را از او خواهد گرفت به همین خاطر تا آخرین لحظه پایداری کرد. و بلاخره او را زنده دستگیر کردند و به نزد چنگیز آوردند، چنگیز فرمان داد نقره داغ کنند و در گوش و چشم او بریزند.
در سال 1220 چنگیز خان با قوای اصلی اردوی خود به بخارا حمله کرد و با آنکه با مقاومت شدید مدافعین شهر مواجه شد ولی در روز سوم این مقاومت در هم شکست و مغولان پس از تصرف بخارا هزاران تن از مردم بی سلاح و بی دفاع شهر را کشتند و بقیه را همچون برده و کنیز به اسارت بردند.
بعد از تصرف بخارا مغولان راه سمرقند در پیش گرفتند. چون سمرقند یکی از پایتخت های خوارزمشاهیان به حساب می آمد لذا محمد خوارزمشاه به دفاع از سمرقند اهمیت زیاد داده و به تعداد 60 تا 110 هزار سرباز جمع آوری کرد اما در روز سوم محاصره، مدافعین شهر از مواضع خود بیرون آمده و به دشمن حمله بردند.
با آنکه آنها تعدادی سرباز مغول را نابود کردند ولی خود در محاصره دشمن افتادند و اکثر آنها در میدان نبرد به هلاکت رسیدند.
تجربه نخستین برخورد با مغولان تاثیر عمیقی بر سلطان محمد خوارزمشاه نهاد و از آن پس هرگز جرات نکرد با آنها مواجه شود. به همین خاطر بجای مقابله تصمیم گرفت فرار کند.
این حمله نافرجام تاثیر ناگواری بر روحیه سربازان و مدافعین شهر نیز گذاشت. برخی از افراد با نفوذ شهر تصمیم به تسلیم شهر سمرقند گرفتند. آنها قاضی و شیخ الاسلام را نزد چنگیز خان فرستادند تا در باره تسلیم شدن گفتگو کنند.
سر انجام آنها دروازه شهر را به روی دشمن گشودند و قشون چنگیزی وارد شهر شده و دست به قتل عام و غارت زدند. پس از حمله، شهر سمرقند به خرابه زار تبدیل شد و از سکنه خالی گردید.
بعد از اشغال سمرقند مغولان شهر بلخ سپس ترمذ را تصرف کردند. در مدت زمان کوتاهی آنها شهرهایی چون کلات نادری، نیشابور، ری، سلطان آباد، سلطانیه، قسمت اعظم گیلان و نهایتان جزیره آبسکون در دریای خزر را نیز به تصرف خود در آوردند.
سلطان محمد خوارزمشاه در بستر بیماری در جزیره آبسکون پسرش جلال الدین محمد خوارزمشاه را جانشین خود مقرر کرد و نبرد اصلی با مغولان در زمان حکومت او آغاز گردید.
جلال الدین محمد خوارزمشاه پس از مرگ پدر بیش از ده سال در برابر مغولان ایستادگی کرد و حتی در هرات و پروان مغولان را شکست داد اما مخالفت با خلیفه عباسی و حسادت برادران با سلطان باعث گردید که او نتواند در برابر مغول ها ایستادگی کند.
سپاس از همه تان بدرود.


Monday, January 29, 2018

آیا امریکا ویروس اِبولا را ساخته؟ Has America made Ebola

از سال 1937 تا پایان جنگ جهانی دوم جاپانی ها انواع مختلف سلاح های بیولوژیکی را ساختند و روی اسیران جنگی آزمایش کردند و باعث مرگ صد ها هزار نفر در چین، کوریا و جنوب شرق آسیا گردیدند.

گروهی که ویروس ها را می ساختند، بنام واحد 731 یاد می شدند که رهبر آنها یک داکتر جاپانی به نام شیرو ایشی بود.
ایشی کسی بود که در دانشگاه کیوتو در رشته پزشکی تحصیل کرد و در سال 1921 به عنوان جراح و با درجه ستوان یعنی بریدمن وارد ارتش امپراتوری جاپان شد. او بعد از یک سال خدمت به بیمارستان شماره 1 ارتش و دانشگاه پزشکی ارتش جاپان منتقل شد. فعالیت های ایشی در این مرکز آنچنان مافوق هایش را در ارتش راضی کرد که او را مجددا برای فوق تخصص به مدت دو سال به دانشگاه کیوتو فرستادند.
در جریان تحصیل او عادت داشت باکتری های مختلف را در ظروف گوناگون و به عنوان حیوان دست آموز پرورش دهد. کار او موجب شده بود که در دانشگاه مورد توجه کارکنان آنجا قرار گیرد.
در سال 1925 او به درجه سروان جراح یا تورن نائل آمد و سخت تلاش کرد تا امپراتور جاپان را برای ایجاد برنامه سلاح های بیولوژیک راضی سازد. سپس برای دو سال به کشور های غربی سفر کرد و در باره اثرات سلاح های بیولوژیک و شیمیایی در دوران جنگ جهانی اول و بعد از آن تحقیقات گسترده ای انجام داد.
این ماموریت بسیار موفقیت آمیز بود و موجب شد تا ایشی پشتیبانی وزیر جنگ دولت جاپان را بدست آورد.
ایشی در سال 1932 در حالیکه به درجه سرگرد جراح یعنی جگرن ارتقا یافته بود آزمایش های مقدماتی بیولوژیک خود را در قالب یک برنامه نظامی مخفیانه برای ارتش جاپان آغاز کرد.

در سال 1936 یک محوطه عظیمی مشتمل بر 150 ساختمان در زمینی به مساحت 6 کیلومتر مربع در حومه شهر هاربین در چین در اختیار داکتر ایشی قرار داده شد تا واحد 731 را تاسیس نماید و آزمایش های محرمانه خود را در آن مکان ادامه دهد.

یک داستان دروغین هم برای مردم عادی ساختند که این تاسیسات متعلق به یک مجتمع بزرگ تصفیه آب است.
درجه نظامی ایشی هر سال ارتفا میافت و از سرهنگ دوم یعنی دگرمن به سرهنگ یعنی دگروال و بلاخره تا درجه سرلشکر جراح یا تورن جنرال بالا رفت.
ایشی با میکروب های پرورش یافته اش شروع کرد به آزمایش های عملی. او نه تنها روش های گوناگونی را برای پراکندن این میکروب ها آزمود بلکه بر روی اسرای جنگ در زندان، سربازان دشمن در میدان نبرد و حتی شهروندان عادی در شهرهای چین این آزمایش ها را پیاده کرد. 

واحد 731 آزمایشاتی را بر روی نمونه های انسانی انجام داد تا بتواند روش هایی برای گسترش بیماری هایی مانند طاعون، سیاه
زخم، وبا و دیگر بیماری ها پیدا کند.
این تحقیقات منجر به تولید بمب های برگ ریزان باسیلی و بمب های حاوی کَیک شد که برای گسترش طاعون در شهرهای چین مورد استفاده قرار گرفتند.
این بمب ها نیروهای جاپانی را قادر می ساخت تا بیماری های مرگبار را بر روی محصولات کشاورزی، چاه ها، مخازن آب و سایر مناطق پخش کنند.
بنابر آنچه در محتواهای تاریخی اشاره می شود بیش از 200 هزار چینی در نتیجه این آزمایشات کشته شدند. حیوانات آلوده به ویروس طاعون نیز در مناطق جنگی رها می شدند و نهایتا این حیوان ها نیز در سال های 1946 تا 1948 باعث مرگ حد اقل 30 هزار نفر شدند.
جاپان قرار بود در تابستان سال 1945 از هواپیماهای کامی کازه برای رها کردن بمب های طاعونی بر فراز سن دیگو در امریکا استفاده کند.
اما قبل از آنکه دست بکار شود در ششم اگوست سال 1945 امریکا شهر هیروشیما را بمباران اتمی کرد و دو روز بعد شهر ناکازاکی نیز مورد اصابت بمب هسته ای قرار گرفت.
در روزهای پایانی جنگ و احتمالِ شکستِ قریب الوقوع جاپان، نیروهای ارتش این کشور، ساختمان های واحد 731 را منفجر کردند تا هیچگونه نشان و سندی از تحقیقات انجام یافته باقی نماند.
رهبر واحد 731 داکتر ایشی توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد و قرار شد وی و سایر مقامات بلندپایهء واحد 731 توسط مقامات شوروی بازجویی شوند. اما ایشی و همکارانش موفق شدند مقامات مسئول را پیش از برگزاری دادگاه نظامی بین الملی شرق آسیا متقاعد کنند تا به آنها در ازایِ افشای کامل نتایج تمامی تحقیقات و آزمایش های پزشکی بر روی انسانها، مصونیت کامل قضایی بدهند.
در نهایت ایشی تمام اطلاعات را تحویل مقامات امریکایی داد و هیچگاه محکوم نشد.

اطلاعات ایشی از نظر امریکاییان خیلی ارزشمند بودند تا جایی که رئیس فرماندهی پزشکی ارتش امریکا در گزارش خود نوشته بود که تجربیات و آزمایش های ایشی و همکارانش بدون چون و چرایی ارزشمند است و تحت هیچ شرایطی در کشور امریکا به دلیل تنگنای اخلاقی قابل انجام نیست. و حالا این امکان پیش آمده که نتایج این آزمایش ها به آسانی و ارزانی به دست آید.

ریچارد درایتون یک استاد تاریخ در دانشگاه کمبریج مدعی شد که ایشی بعد ها به مریلند آمد تا امریکایی ها را در زمینه سلاح های میکروبی مشاوره دهد.
باید گفت که در مریلند امریکا یک آزمایشگاه بزرگ سلاح های بیولوژیک بنام فورت دیتریک قرار دارد که به احتمال زیاد ایشی هم در این مرکز رفته باشد. 
و اما ویروس ابولا چی است و چگونه بوجود آمد؟
ویروس ایبولا یکی از کشنده ترین ویروس ها است که باعث بیماری شدید در انسانها و پستانداران می شود. این ویروس بطور مرگباری در میان انسانها و میمونها در افریقا شایع است.

این ویروس نخستین بار در سال 1976 میلادی در یکی از ولایت های سودان و نیز منطقه ای در نزدیکی زئیر جایی که هم اکنون جمهوری دمکراتیک کنگو واقع شده است پیدا شد. که در همان سال 287 نفر به این بیماری مبتلا شدند که در نهایت 151 نفر جان خود را از دست دادند.
طی سال های بعد این ویروس به دیگر کشور های افریقایی هم گسترش یافته و هرچند سال یکبار تعدادی کشته و قربانی به جا میگذارد.

در سال 2014 نیز با انتشار مجدد این ویروس که از کشور افریقایی گینه شروع شد و به کشورهای همسایه سیرالئون و لیبریا گسترش یافت حدود 400 نفر جان خود را از دست دادند.
نشانه های افراد مبتلا به این ویروس معمولا دو روز تا سه هفته بعد از تماس به صورت تب، گلودرد، دردهای ماهیچه ای و سردرد ظاهر می شود. معمولا حالت تهوع، استفراغ و اسهال و همچنین کاهش عملکرد کبد یعنی جگر و کلیه ها به دنبال این موارد می آیند. در این زمان مبتلایان دچار خونریزی می شوند.

تا حال درمان قطعی برای بیماری ابولا وجود ندارد و رسانه های مختلفی در افریقا، ایران و کوریای شمالی ادعا کرده اند که این ویروس ساخت انسان است. آنها کشور امریکا را در ساخت و آزمایش این ویروس در کشور های فقیر افریقایی مقصر میدانند.
با آنکه هنوز نمیتوان امریکا و یا کدام کشور دیگر را سازنده و پخش کننده اصلی این ویروس دانست اما با قاطعیت میتوان گفت که امریکا در حال حاضر آزمایشگاه های سلاح های بیولوژیک در اختیار دارد که به مراتب پیچیده تر و پیشرفته تر از واحد 731 جاپان است.

تنها با این تفاوت که جاپانی ها ویروس های شان را روی اسیران جنگی و حیوانات امتحان میکردند اما امریکاییان روی مردم فقیر افریقا و یا هم مردم افغانستان.

اگر یادتان باشد امریکا جهت آزمایش مادر تمام بمب ها، ظاهرا مخالفین دولت را در ولایت ننگرهار هدف قرار داد. جالب است که نه تنها تعداد مخالفین کاهش نیافتند بلکه زمینه را برای آزمایشات بیشتر این قبیل سلاح ها فراهم ساختند.

پس فراموش نکنیم که انسان قوی کسی است که نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند و نه اجازه میدهد کسی بدبختش نماید.

Sunday, January 21, 2018

سفر بی بازگشت به سیاره مریخ Journey to Mars


با عرض سلام و وقت بخیر.

آیا تا بحال در مورد ترک کره زمین و سفر به یک سیاره دیگر اندیشیده اید؟ آیا تا بحال به این موضوع فکر کرده اید که اگر روزی مجبور باشیم از اینجا برویم کدام سیاره برای زندگی ما انسانها مناسب خواهد بود؟

مطلب امروز در مورد سفر بی بازگشت انسانها به مریخ است پس با ما باشید.

شاید سخنان استیفن هاوکینگ را شنیده باشید که در سال 2017 ما زمینی ها را هشدار داد که باید تا صد سال دیگر به فکر ترک کره زمین باشیم.

استیون هاوکینگ را که می شناسید. یک فزیکدان نظری، کیهان شناس و نویسنده بریتانیایی است که ادعا کرده تغییرات اقلیمی، زیاد شدن نفوس انسانها و شیوع انواع بیماری های واگیردار و مسری تا چند دهه آینده انسانها را مجبور میسازد تا به فکر اسکان به یک سیاره دیگر باشند.
نه تنها این دانشمند بلکه کشورهای مختلفی روی این پروژه کار میکنند تا راهی برای ترک زمین پیدا کنند.

میدانیم که در منظومه شمسی به غیر از زمین و خورشید هفت سیاره دیگر نیز وجود دارند که ونوس و مریخ همسایه های زمین میباشند.

سیاره ونوس که به زبان فارسی زهره و یا هم ناهید نامیده میشود به دلیل داشتن مقدار زیاد کاربن دای اکساید و نزدک بودن به آفتاب آنرا مانند یک تنور داغ گرم ساخته و دمای هوا را تا 480 درجه سانتی گراد افزایش داده است. پس زندگی ما انسانها در این کره ناممکن به نظر میرسد.

 همسایه بعدی ما یعنی مریخ که به زبان فارسی بهرام نامیده میشود از چندین جهت شرایط تقریبا مشابه زمین را دارد بطور مثال:
روز مریخی بسیار با روز زمینی نزدیک است.
پهناوری رویه کره مریخ نزدیک به مساحت رویه کره زمین است.

کره مریخ دارای جو می باشد. با آنکه جو کره مریخ رقیق تر از کره زمین است اما این مقدار ناچیز هم میتواند در برابر تشعشعات خورشیدی و کیهانی محافظت ایجاد کند.

با آنکه یک سال در مریخ تقریبا به اندازه دوسال زمین است یعنی 689 روز می باشد اما کره مریخ هم مانند زمین چهار فصل دارد. تنها با این تفاوت که فصل های مریخ دوچند فصل های زمین به درازا می انجامند.

و مهمتر از همه این که مشاهدات اخیر فضاگردهای ناسا وجود آب در کره مریخ را تایید کرده است. 
با همه اینها هنوز هم چالش های بیشماری سر راه سفر انسانها به مریخ و زندگی در این کره وجود دارند. از مسیر طولانی تا مریخ گرفته تا تحمل شرایط سخت زندگی در این سیاره.

مریخ 230 میلیون کیلومتر با زمین فاصله دارد و سفر به آن در حال حاضر هفت تا هشت ماه طول می کشد. فضانوردان این مدت را در فضای بسیار تنگ می گذرانند. حمام کردن هنگام سفر انجام نخواهد شد و غذا هم کنسروی و منجمد خواهد بود.

اما دانشمندان روی سیستم های جدیدی کار میکنند که در آینده به کمک این فناوری ها بتوان به مدت چهل روز و یا هم دو هفته به مریخ سفر کرد.

فضانوردانی که به مریخ سفر میکنند با خطر تابش های کیهانی و بادهای خورشیدی روبرو هستند که اگر از این فضانوردان محافظت کافی نشود مسئله بیماری سرطان برای آنها پیش خواهد آمد. اثرات سفرهای درازمدت انسان در فضا هنوز به طور کافی بررسی نشده است اما دانشمندان ریسک گرفتن سرطان در سفرهای میان سیاره ای را میان 1 تا 19 درصد برآورد میکنند که این میزان در زن ها نسبت به مرد ها به مراتب بیشتر است.
با وجود تمام موانع نه تنها کشورهای مختلف و سازمانهای دولتی بلکه تعداد بیشماری از مردم عادی کره زمین علاقمند سفر به مریخ اند.

در سال 2010 یک سازمان هلندی جهت انتقال انسانها به مریخ و اسکان دائمی آنها در آنجا تاسیس شد. نام این سازمان مارس ون می باشد و قرار است تا سال 2032 اولین گروه انسانها را به مریخ انتقال دهد.

البته این سفر یکطرفه است و بازگشتی درکار نخواهد بود. و کسانی که خواهان سفر به مریخ اند باید آموزش ببینند و برای مدت ها در فضای شبیه به مریخ زندگی کنند تا اینکه آماده رفتن شوند.

در ابتدا کل داوطلبان سفر به مریخ دوصد و دو هزار نفر بودند که یک هزار و پنجاه و هفت نفر از آنان برای بررسی بعدی انتخاب شدند.
این تعداد بعد از بررسی های مجدد در سال 2015 به صد نفر رسید که در نهایت این شرکت قصد دارد 24 نفر را در 6 گروه 4 نفره به سیاره مریخ بفرستد.
این افراد باید به مدت هفت سال آموزش ببینند و سپس در سال 2031 نخستین گروه طی سفر 7 ماهه با امکانات و تجهیزات لازم به این سیاره سفر خواهند کرد. آنها باید چالش های زیادی را پشت سر بگذرانند تا در میان 24 نفر نهایی برای سفر یک طرفه به مریخ باشند.
بعد از آن هر سال گروه های جدید جایگزین گروه های قبلی خواهند شند. البته هزینه این پروژه چیزی در حدود 100 میلیارد تا یک بلیارد دالر تخمین زده میشود.

تنها هزینه فرستادن تجهیزات اولیه و فراهم سازی زمینه ورود مسافران در مریخ چیزی در حدود 6 تا 500 میلیارد دالر تخمین زده شده است.

گذشته از همه اینها بشر امروزی به فکر کلونی سازی و استعمار مریخ است. آنها امیدوارند که اقتصادی بودن کوچ نشین ها و دستیابی به سود همانطور که در ایجاد مستعمرات اولیه در قاره امریکا اهمیت داشت، برای موفقیت آمیز شدن اسکان در مریخ نیز اهمیت کلیدی داشته باشد.

سپاس از همه تان خدا نگهدار!

Friday, January 19, 2018

چرا بیشتر عطرهای خوب در فرانسه تولید میشوند؟ Why most brand perfumes are French



آیا توجه کردین که بیشتر عطر های خوب و با کیفیت ساخت فرانسه اند. آیا دقت کردین که فرانسوی ها بیشتر از دیگران در ساخت عطر پیشتاز بوده اند.

امروز در این قسمت می پردازیم به همین موضوع پس با ما باشید.
چون مردم فرانسه در قرون وسطی خیلی کم حمام میرفتند به همین خاطر برای جلوگیری از تعفن و بوی بد روی آوردند به عطر.

شاید باورتان نشود که لویی چهاردهم پادشاه فرانسه در قرن هفده میلادی در طول عمرش فقط سه بار حمام کرده است.

این مسئله به وضوح در تاریخ به ثبت رسیده تا جایی که یکی از سفیر های روسیه نقل میکند که شاه فرانسه جناب لویی چهاردهم مانند یک حیوان وحشی بوی میدهد.

البته عادت حمام نرفتن نه تنها میان فرانسوی ها بلکه در میان بیشتر مردم اروپا رواج داشته طوری که در مورد ملکه اسپانیا چنین نوشته اند:
نقل است که ملکه ایزابلای یکم که در اواسط قرون وسطی ملکه اسپانیا بوده در طول عمرش فقط دوبار حمام کرده است. یکبار زمانی که به دنیا آمد و بار دوم موقعی که عروسی میکرد.

بهتر است بدانید که این همان کسی است که به کریستف کلمب فرمان داد تا راهی به سمت هندوستان پیدا کند.
همچنان او کسی است که در سال 1492 یهودیان را از اسپانیا اخراج کرد و در سال 1502 مسلمانانی را که هنوز مسیحی نشده بودند را نیز از اسپانیا بیرون راند.


در طول قرون وسطی قاره اروپا را چندین بار مرگ سیاه یا مرض طاعون فراگرفت و میلیون ها نفر را از بین برد.

شیوع این بیماری حتی در نیمه اول قرون هفدهم فقط در شهر لندن 150 هزار نفر را به کام مرگ فرستاد.

طاعون سیاه بحران های شدید اقتصادی، اجتماعی و مذهبی را به دنبال داشت.

مردم شهر ها را یکی پس از دیگری ترک کردند، روستائییان نیز زمین های خودرا رهای کردند و زمین ها کم کم به جنگل تبدیل شدند.
پزشکان آگاهی و توانایی لازم برای مبارزه و جلوگیری از شیوع طاعون را نداشتند. به همین خاطر مردم به کلیسا ها روی آوردند. برخی برهنه در کوچه ها راه میرفتند و خودرا شلاق میزدند تا گناهان شان پاک شود.
بسیاری از افراد عقیده داشتند که آخرت نزدیک است
کلیسا ها که در برابر مردم بی جواب مانده بودند خرافات را میان مردم ترویج دادند.
کارهایی که کلیسا به مردم یاد داد سوزاندن و یا دار زدن یهودیان، کولی ها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب می شدند.

این ترس و وحشت تا اواخر قرن هفدهم میان مردم اروپا باقی ماند. با آنکه پزشکان در ابتدا حمام با آب داغ را توصیه میکردند اما بعدها ادعا کردند که برعکس حمام و شستشوی بدن باعث انتشار بیشتر این بیماری میگردد.

پزشکان توصیه کردند که هیچگاه خودرا نشویید و یا هم دفعات حمام را به یک یا دوبار در سال کاهش دهید.
خانواده شاهی و افراد بلند رتبه در فرانسه روی آوردند به استفاده از عطر.
در طول قرن هفدهم میلادی استفاده از بوی خوش و عطر کاملا در بین مردم فرانسه رایج شد.
با آنکه مصری ها اولین مردمانی بودند که عطر را از تقطیر گل ها و یا هم از منابع حیوانی بدست میآوردند و فقط در مراسم مذهبی استفاده میکردند اما با ختم قرون وسطی و ورود اروپا به دوران جدید استفاده از عطر در کشور فرانسه بیشتر از سایر نقاط جهان باعث گردید که صنعت عطر نیز در این کشور نسبت به دیگر کشور ها بیشتر رشد داشته باشد.

حمام نرفتن و استفاده از عطر تقریبا جزئی از فرهنگ این مردم گردید حتی در این عصر نیز مردم فرانسه بجای اینکه چند بار در هفته خودشان را بشویند از عطر و ادکلن استفاده میکنند.
منبع: http://www.todayifoundout.com/index.php/2011/05/why-bathing-was-uncommon-in-medieval-europe/



Thursday, January 18, 2018

Amazing facts about Ireland دانستنی های جالب در مورد ایرلند


ایرلند جزیره ای است که در قسمت غرب بریتانیا قرار گرفته و متشکل از ایرلند شمالی و جنوبی می باشد.
ایرلند جنوبی همانا جمهوری ایرلند است در حالیکه ایرلند شمالی هنوز هم قسمتی از بریتانیا به حساب می آید. 
ایرلند جنوبی عضو اتحادیه اروپا است اما عضو شینگن نمی باشد. واحد پولی ایرلند جنوبی یورو و واحد پولی ایرلند شمالی پوند استرلینگ می باشد. 
این کشور با داشتن ۴ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر جمعیت سومین جزیره بزرگ در قاره اروپا به حساب می آید.
مردم این کشور به دو زبان ایرلندی و انگلیسی صحبت میکنند یعنی هم انگلیسی و هم ایرلندی زبان های رسمی این کشور به حساب می آیند.

حد اوسط درآمد یک کارمند در این کشور ۴۵ هزار یورو در سال می باشد و بر اساس رتبه بندی سایت اینترنتی یو اس نیوز ایرلند در شماره ۱۴ از لیست بهترین کشور های جهان قرار گرفته است.

اما آماری که در سایت ایندپندت به نشر رسیده نشان میدهد که ایرلند یکی از بهترین کشورهای جهان برای کودکان می باشد.
حال می پردازیم به چند تا از دانستنی های جالب در مورد این کشور.
جالب است بدانید که در این کشور بسیار باران می بارد طوری که در سال ۲۰۰۷ این کشور ۴۰ روز پی هم بارندگی را تجربه کرد.

این جزیره از ۷۰۰۰ سال پیش محل سکونت انسانها بوده و همیشه مورد تهاجم بیگانگان قرار میگرفته. به همین خاطر در این کشور قلعه های بیشماری ساخته اند.

نکته جالب اما غم انگیز دیگر این که تقریبا ۱۵۰ سال قبل قحطی بزرگ در این کشور باعث گردید که بیش از یک میلیون نفر بمیرند و بیشتر از یک میلیون نفر به بریتانیا، کانادا و امریکا مهاجرت کنند.

جالب است که امپراتور عثمانی بخاطر کمک به قحطی زدگان ایرلند قرار بود ۱۰ هزار پوند کمک کند اما از طرف دولت بریتانیا برایش دستور آمد که فقط ۱۰۰۰ پوند میتواند کمک کند چون ملکه بریتانیا در آن زمان ۲۰۰۰ پوند کمک کرده بود. بخاطر حفظ آبروی ملکه عثمانی ها باید کمتر از او کمک میکرد.

نکته جالب بعدی این است که در حال حاضر بیشتر از ۴۰ میلیون ایرلندی در امریکا زندگی میکنند. یعنی تقریبا ۸ برابر بیشتر از نفوس مردم داخل ایرلند.

نکته بعدی این که کشتی تایتانیک در شمال ایرلند ساخته شده بود؟
نکته بعدی این که در ایرلند اصلا مار وجود ندارد. در عصر یخبندان مار های این جزیره نتوانستند در برابر سرما دوام بیاورند و همگی از بین رفتند.

با آنکه رنگ ملی ایرلند آبی است اما ایرلندی ها بیشتر رنگ سبز را دوست دارند.

مردم ایرلند نسبتا خرافاتی اند آنها به فرشته ها بسیار زیاد اعتقاد دارند. به باور آنها فرشته ها دارای قدرت جادویی اند که سبب آمدن خوشحالی و خوشبختی در خانواده ها میگردند.

جالب است که بخاطر قرار گرفتن یک درخت در مسیر یک شاهراه آنرا به مدت ۱۰ سال بروی ترافیک مسدود ساختند. مردم می پنداشتند که این درخت از فرشته ها می باشد.
و نکته آخر اینکه پرچم یا بیرق ایرلند سه رنگ دارد. رنگ سبز و نارنجی نشان دهنده دو گروه از مردم ایرلند است و رنگ سفید در وسط نشان دهنده صلح میان آنها می باشد.
تشکر که این ویدیو را تماشا کردید تا دیدار بعدی شما را به خدا می سپارم.

بدرود.

Monday, January 15, 2018

ابو علی سینا پزشکی از بلخ که عزیز ایران شد Avicenna (Ibn Sina) from Balkh


سلام دوستان عزیز.

امروز قصد دارم راجع به یک پزشک، ریاضی دان، فزیکدان، منجم و فیلسوف اهل بلخ صحبت کنم که بعد ها به ایران رفت و عزیزحکمران اصفهان شد.

این دانشمند که ابو علی سینای بلخی نام دارد 450 کتاب در زمینه های گوناگون نوشته است که شمار زیادی از آنها در زمینه پزشکی و فلسفه است. مشهور ترین کتاب او یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است بنام شفا. 
کتاب شفا دائره المعارفی است که در مورد منطق، طبیعت، ریاضیات و الهیات بحث میکند. این کتاب را ابن سینا در چهار جلد به مدت ده سال نوشته است.


شاهکار دیگر ابن سینا کتاب القانون فی الطب یعنی قانون در طب می باشد. در مورد اهمیت این کتاب همین قدر بس که قریب 700 سال در بزرگترین مراکز علمی اروپا تدریس میشده و حتی در این دوران نیز به عنوان بخش مهمی از طب کهن در مهمترین مراکز و دانشگاه های جهان تدریس می شود.

این کتاب که بیش از یک میلیون واژه دارد و در چهار جلد نوشته شده در سال 1973 در شهر نیویارک ایالات متحده امریکا تجدید چاپ گردیده است.

جرج سارتن یک تاریخ دان اهل امریکا در کتاب تاریخ علم ابو علی سینا را یکی از بزرگترین اندیشمندان و دانشمندان پزشکی در جهان میداند. 
دانشنامه فلسفه دانشگاه تِنِسی در امریکا ابن سینا را تاثیرگذار ترین فیلسوف جهان پیش از دوران مدرن معرفی میکند.
در سمت پنهان ماه دهانه ای به افتخار این دانشمند بلخی دهانه ابن سینا نام گذاری شده است. 
شفاخانه ها و مراکز علمی بیشماری در اروپا و امریکا به نام این پزشک بلخی نام گذاری شده اند.
هم چنان در سازمان یونسکو جایزه ای بنام ابن سینا وجود دارد که هر دو سال یک بار به افرادی که در فلسفه اخلاق و علم پیشرو هستند اهدا میگردد.

برای شناخت بیشتر این دانشمند بلخی بهتر است داستان زندگی او را که از زبان یکی از شاگردانش بنام ابوعبید جوزجانی نقل شده است را یکبار  مرور نماییم.
پدر ابو علی سینا عبدالله نام داشت و از مردم بلخ بود که در زمان پادشاهی نوح پسر منصور سامانی به شهر بخارا که یکی از شهرهای بزرگ در آن زمان بود رفت و در روستای افشانه با زنی بنام ستاره آشنا شد و ازدواج کرد. 

 ابن سینا در 22 اگوست سال 980 میلادی به دنیا آمد که اسمش را حسین گذاشتند. 
پدر ابن سینا در کودکی اورا در شهر بخارا به آموزگار سپرد تا قرآن و ادب بیاموزد. هنوز ده سال سن داشت که شروع کرد به آموختن فقه و بعد از آن منطق و هندسه را نیز فرا گرفت. 

چون ابن سینا در دانش اندوزی بسیار توانا بود استادانش به پدر ابن سینا سفارش کردند که مبادا او را جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به ابن سینا نیز تاکید کردند جز دانش آموزی شغل دیگری بر نگزیند.
ابن سینا شروع کرد به پژوهش و مطالعه در علم الهی و طبیعی. اندکی بعد به فراگیری علم طب یا پزشکی پرداخت. و آنچه پزشکان پیشین نوشته بودند همه را به دقت خواند و در کوتاه ترین زمان در این رشته موفقیت های بزرگ بدست آورد. تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به او روی می آوردند و در نزد او به تحصیل اشتغال می ورزیدند.
ابن سینا بیماران را درمان میکرد اما در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبود.
یکبار دیگر شروع کرد به مطالعه منطق و فلسفه. او کمتر شبی سپری شد که بیداری نگذرانده باشد و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشد.

او در سن هجده سالگی نوح پسر منصور پادشاه سامانی را درمان کرد و توانست وارد کتابخانه دربار گردد. 
چندی بعد پدرش از دنیا رفت و ابن سینا مجبور شد به خوارزم برود. در آنجا با فرمانروای این شهر نزدیکی پیدا کرد و شروع کرد به نوشتن کتاب.

در این دوره صفاریان با سامانیان درگیر جنگ بودند و به شهر خوارزم حمله میکردند لذا ابن سینا مجبور شد تا از خوارزم بیرون شود. او به علت جنگ و نا امنی مدتی آواره شهر ها گردید تا اینکه به ایران رسید. 

او مدتی در شهر گنبد کاووس سپس شهر ری، قزوین و مدتی هم در همدان ماند. 
در همدان با فرمانروای آنجا نزدیکی پیدا کرد و به وزارت رسید. او در آنجا کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب شفا را نیز در همان شهر آغاز کرد.

در این زمان شهر های ایران بوسیله حاکمان محلی اداره میشدند و حاکمان همدان و اصفهان در این دوره با همدیگر سر حکومت اختلاف داشتند و یک دیگر را دشمن می پنداشتند. 
در زمان فرمانروایی پسر شمس الدوله دیلمی به ابو علی سینا اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد به همین دلیل او را زندانی کردند.

او چهار ماه در همدان زندانی بود تا اینکه آزاد شد و بصورت مخفی از همدان فرار کرد و بعد از تحمل سختی های فراوان و رنج های بیشمار به اصفهان رسید. 
فرمانروای اصفهان او را به گرمی پذیرفت و آمدنش را بسیار گرامی داشت. طوری که در همه حالات: به هنگام جنگ و صلح، ابن سینا همراه و همنشین او بود.
در اصفهان ابن سینا کتاب شفا را تکمیل کرد ولی در سال 1037 میلادی یعنی در سن 56 سالگی در سفری که به همراه فرمانروای اصفهان به همدان می رفت بیمار شد و  از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.

آرامگاه ابو علی سینای بلخی هم اکنون در شهر همدان قرار داد.


ممنون از همه تان تا بعد بدرود.

Saturday, January 13, 2018

هدیه عجیب و با ارزش حکمران مسلمان مصر به انگلیس ها Cleopatra needle London


با سلام و عرض حرمت خدمت شما دوستان گرانقدر.

امروز میخواهم راجع به ستونی صحبت کنم که در حال حاضر بر فراز رود تیمز در لندن نصب شده اما در واقع زادگاه این ستون سنگی یا ابلسیک کشور مصر میباشد.

اما اینکه چطوری به لندن رسید برمیگردد به دو صد سال قبل از امروز زمانی که بریتانیایی ها در مصر حضور داشتند.

در اواخر قرن هفده میلادی ناپلئون امپراتور فرانسه بخاطر ضربه زدن به منافع انگلیس ها قصد اشغال مصر را کرد و نهایتا شهر اسکندریه مصر را به تصرف خود درآورد.
اما بعد ها بریتانیایی ها با حمله برکشتی های فرانسوی در رود نیل شکست سنگینی به نیروهای فرانسوی وارد کردند.
حکمران آن زمان مصر محمد علی پاشا در سال 1819 میلادی به پاس پیروزی های انگلیس ها در نبرد نیل و نبرد اسکندریه این ستون سنگی را که بنام سوزن کلئوپاترا نام داشت به بریتانیا تقدیم کرد.
هرچند که بریتانیایی ها این تحفه را با خوشحالی پذیرفتند اما هزینه حمل و نقل آن را تا لندن به عهده نگرفتند.

این ابلیسک تقریبا به مدت 60 سال در اسکندریه ماند تا اینکه انگلیس ها هزینه انتقال آن را که ده هزار پوند میشد فراهم کردند و آن را به لندن انتقال دادند.
چون بردن این سنگ به بریتانیا مسئله غرور آمیزی به شمار میرفت.

این ستون را که از سنگ گرانیت سرخ ساخته شده و ارتفاع آن 21 متر و تقریبا 224 تُن وزن داشت را داخل یک استوانه عظیم آهنی با طول 28 متر و عرض 4.5 متر قرار دادند.

قرار شد تا این استوانه بصورت شناور روی آب توسط کشتی اولگا تا لندن کشیده شود.

اما ظاهرا تلاش انگلیس ها برای انتقال این سنگ مصری با مشکل مواجه گردید. کشتی اولگا در اثر طوفانی سرنگون شد و به کناره رانده شد تا اینکه یک کشتی دیگر بریتانیایی آن را برای تعمیر به سواحل اسپانیا انتقال داد.

بلاخره در سال 1878 این ابلیسک به انگلستان رسید و در ماه اگوست همان سال در گردشگاه ویکتوریا نصب گردید.



در واقع این ابلیسکها 1450 سال قبل از تولد مسیح در زمان پادشاهی توتموس سوم یکی از فرعون های مصر باستان برای ستایش خدایان خورشید ساخته شدند و در شهر هلیوپولیس مصر نصب گردیدند.

نوشته های روی آنها 200 سال بعد توسط رامسس دوم به یاد بود پیروزی های نظامی مصریان بروی این سنگها کنده شد و حک گردید.

بعد ها در قرن 12 میلادی این ابلیسکها را رومیان به شهر اسکندریه انتقال دادند و در معبدی که توسط کلئوپاترا ملکه مصر ساخته شده بود نصب کردند.

چند سال بعد این ستون ها فرو افتادند و همین مسئله باعث گردید تا روی این ستون ها در خاک مدفون شوند و نوشته های روی آنها محفوظ بمانند.


تا اینکه بعد از قرن ها انگلیس ها، فرانسوی ها و امریکایی ها این ستون ها را از زیر خاک بیرون کردند و به کشورهای خودشان انتقال دادند.

یکی از این ستون ها در شهر نیویارک نصب گردید، آن دیگری در شهر پاریس در فرانسه و یکی هم در شهر لندن در انگلستان.



سپاسگذارم، بدرود.


Thursday, January 11, 2018

الماس کوه نور گنجینه افغانستان بر تاج ملکه بریتانیا Kohinoor diamond


سلام دوستان.

امروز قصد دارم راجع به گنجینه ای گرانبها که به شکلی متعلق به افغانستان است صحبت نمایم.

با آنکه کشور های مختلفی ادعای مالکیت این گنجینه با ارزش را دارند اما بریتانیا حاضر نیست آن را دوباره به صاحبان اصلی اش بازگرداند.

دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا در سال 2010 گفت اگر به یکی از این ادعا ها بله بگویید ناگهان می بینید که موزیم بریتانیا خالی شده است.



این سنگ با ارزش الماس کوه نور نام دارد که سالها است زینت بخش تاج ملکه انگلستان می باشد.

گفته میشود که این گنجینه گرانبها را شاه شجاع درانی یکی از پادشاه های افغانستان موقعی که در هندوستان تبعید شده بود به رنجیت سینگ پادشاه سیک ها داد تا به کمک آنها دوباره پادشاه افغانستان گردد.

و زمانیکه انگلیس ها هندوستان را تسخیر کردند این الماس به تصرف کمپانی هند شرقی بریتانیا درآمد و وقتی ملکه ویکتوریا در سال 1877 امپراتور هند شد شرکت هند شرقی آن را به ملکه هدیه کرد. و رسما اعلام شد که این الماس در اختیار ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا در دوران استعمار بریتانیا بر هند است.
این الماس بیش از 150 سال جزء جواهر سلطنتی بریتانیا بوده است. برای آخرین بار بر تاج ملکه الیزابت قرار داشت اما اکنون یکجا با سایر جواهر سلطنتی بریتانیا در محل خاصی در برج لندن، قصری تاریخی در ساحل شمالی رود تیمز نگهداری میشود.

وزن آن تقریبا 106 قیراط است و تخمین زده میشود که ارزش آن بیشتر از یک میلیارد دالر یعنی یک هزار میلیون دالر باشد.

گفته میشود که این سنگ قیمتی از ناحیه قلعه باستانی گُلکُنده در ایالت اندرا پرادش هند در سال 1656 بدست آمده باشد. اما هندی باور دارند که هزاران سال قبل این سنگ را از یک خدای هندی بنام کریشنا زمانی که خواب بوده دزدیده اند.

اما چطوری به دست شاهان افغانستان رسید برمیگردد به حمله نادرشاه افشار به هندوستان.

در سال 1739 میلادی نادرشاه پس از تسخیر هند، این الماس را که بر تاج محمد شاه هندی می درخشید، دید و گفت: این کوهی از نور است. از همان تاریخ این گنجینه گرانبها کوه نور نام گرفت.

نادرشاه افشار الماس کوه نور را به همراه دو قطعه الماس دیگر یکی بنام دریای نور و دیگری بنام مغول کبیر به عنوان غنایم جنگی از هند بیرون آورد.

یکی از فرماندهان نادرشاه افشار احمدشاه درانی نام داشت که در تمام جنگ ها اورا همرای میکرد.

نادر شاه افشار بخاطر تامین هزینه های جنگ مجبور بود تا مالیات گزافی از مردم بگیرد به همین دلیل شورش هایی در جای جای کشور روی میداد. زمانی که برای رفع یکی از این شورش ها به خراسان رفته بود، جمعی از سردارانش شبانه به خیمه یا چادر وی حمله کردند و نادرشاه را به قتل رساندند.
روایت است که احمد شاه درانی خانواده نادر شاه را حمایت کرد و به همین خاطر خانم نادر افشار و یا هم نواسه نادر شاه الماس کوه نور را به او هدیه داد.

بعد از مرگ نادرشاه افشار احمدشاه درانی در سال 1747 دولتی در خراسان پدید آورد که بعد ها این کشور افغانستان نام گرفت.

بعد از مرگ احمدشاه درانی پسرش تیمورشاه پادشاه افغانستان شد. تیمور شاه دارای ده همسر، 33 پسر و 10 دختر بود. زیاد بودن تعداد فرزندان و تعیین نکردن جانشین باعث گردید که بعد از مرگ تیمور شاه میان پسرانش آشوب بر پا گردد و در آخر حکومت به شاه شجاع برسد.
شاه شجاع یکی از فرزندان تیمور شاه بود که با شکست دادن برادر خود پادشاه افغانستان گردید اما هرج و مرج در داخل کشور و ترس از مداخله روسها و فرانسوی ها شاه شجاع را برآن داشت تا با انگلیس ها یکجا گردد.

اما برادرش توانست اورا شکست بدهد و تاج و تخت را دوباره از وی بستاند. شاه شجاع که به هندوستان تبعید شده بود و الماس کوه نور را در اختیار داشت بخاطر جلب توجه پادشاه سیک ها در لاهور این سنگ گرانبها را به او داد.

او با از دست دادن الماس کوه نور و بعد از سی سال تلاش و به کمک سیک ها و بریتانیایی ها دوباره پادشاه افغانستان گردید ولی اتحادش با بریتانیا اولین جنگ افغان انگلیس را رقم زد.
تشکر از توجه تان خدا حافظ.

Wednesday, January 10, 2018

۱۰ تا از افراد تاثیر گذار در جهان Most influential people in history

سلام عرض میکنم خدمت شما دوستان گرانقدر.
امروز قصد دارم ده تا از شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ بشریت را برایتان معرفی نمایم.
قابل ذکر است که این رده بندی را یک نویسنده و اختر فزیکدان یهودی امریکایی بنام مایکل هارت انجام داده و در سال 1978 کتابی چاپ کرده که در آن صد نفر از موثرترین شخصیت ها و تاثیر گذار ترین انسانها را در طول تاریخ رتبه بندی نموده است.
در آن زمان بیش از 500 هزار نسخه از این کتاب به فروش رسیده و در 15 زبان دنیا نیز ترجمه گردیده است.


بر اساس این رده بندی حضرت محمد پیامبر اسلام رتبه نخست را دارد.

به باور این نویسنده پیامبر اسلام بشکل خارق العاده ای موفق بوده و نقش او در توسعه و انکشاف دین اسلام به مراتب بالاتر از عیسی مسیح در ترویج مسیحیت میباشد.

محمد یکی از بزرگترین ادیان تاریخ را پایه گذاری و ترویج کرد و رهبر سیاسی تاثیر گذاری شد.
امروز حتی چهارده قرن بعد از وفاتش نفوذ او همچنان نیرومند و فراگیر است.

رتبه دوم را آیزاک نیوتن دارد.

او فزیک دان، ریاضی دان، ستاره شناس و فیلسوف اهل انگلستان بود که کارهای ارزشمندی در ریاضی، فزیک، میکانیک و اختر شناسی انجام داده است.

در رتبه سوم حضرت عیسی مسیح قرار گرفته است.

عیسی مسیح پسر مریم در شهر بیت لحم، از شهر های ایالت ناصره در منطقه یهودیه به دنیا آمد. 

عیسی پیغمبر یهودی بود که خداوند او را بخاطر نجات قوم بنی اسراییل فرستاد اما امروز او رهبر و پیشوای بیشتر از دو هزار میلیون نفر در سراسر جهان به حساب میآید. 
چهارمین شخصیت تاثیر گذار در این لیست بودا است.

بودا حدودا پنجصد سال قبل از تولد مسیح در یک خانواده شاهی در کشور نپال به دنیا آمد. 

بودا لقبی است که در آیین بودایی به هرکسی که به روشنایی رسیده باشد اطلاق میشود.

بودا در حال حاضر چیزی در حدود 400 میلیون پیرو دارد.
پنجمین شخصیت در این لیست کنفسیوس است.

این فیلسوف چینی نیز در حدود 550 سال قبل از تولد مسیح به دنیا آمده و یکی از شخصیت های تاثیر گذار در جهان می باشد.

از او سخنان ارزشمند زیادی نقل شده که یکی از آنها چنین است:

انسان والا همیشه به شرافت می اندیشد و انسان عادی به آسایش خود. 
در شماره ششم پولس قرار میگیرد.

پولس یک مبلغ مسیحی بود که دین مسیحیت را از یهودیت جدا ساخت و بصورت یک دین جداگانه به مردم معرفی کرد.

با آنکه او هرگز حضرت عیسی را ملاقات نکرده بود اما بیشتر قسمت های کتاب انجیل یا عهد جدید توسط او نوشته شده است.

با آنکه در مورد محل تولد این مبلغ مسیحی اختلاف نظر وجود دارد اما گفته میشود که او در سال دهم میلادی در یک خانواده یهودی در ترکیه به دنیا آمده باشد.
هفتمین شخص تاثیرگذار در جهان تسای لون است.

او در دربار امپراتوری هان شرقی در چین کار میکرد و اولین کسی است که کاغذ را اختراع کرد.

هرچند که قبل از او نیز در چین کاغذ تولید میشد اما کاغذی که امروزه از آن استفاده میگردد از ابتکارات این مرد چینی می باشد.
در شماره هشت یوهانس گوتنبرگ قرار دارد.

ناشر آلمانی که اولین دستگاه میکانیکی چاپ کتاب را پدید آورد.


نهمین شخصیت تاثیر گذار کریستف کلمب است.

یک سوداگر و دریانورد اهل ایتالیا که بر حسب اتفاق قاره امریکا را کشف کرد.

او از طرف پادشاهی در اسپانیا ماموریت داشت تا راهی از سمت غرب به هندوستان پیدا کند، در سال 1492 از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما بجای آسیا به امریکا رسید. ولی خودش هرگز ندانست که قاره ناشناخته را کشف کرده.
دهمین شخصیت تاثیر گذار در این لیست آلبرت انیشتین است.

انشتین فزیکدان یهودی الاصل آلمانی بود که بخاطر نظریه نسبیت مشهور گردید.

با صرف نظر از خدمات او در عرصه فزیک انیشتین یکی از حامیان اصلی تشکیل حکومت اسراییل یا صهیونیست بود. او کتابی نیز در مورد صهیونیسم نوشته و در سخنرانی هایش در امریکا از صهیونیست ها طرفداری نموده است.

او در تاسیس دانشگاه عبری در اورشلیم فعالیت بسیاری کرد و کتابها و مقالاتش را وقف این دانشگاه نمود.

زمانی که از او خواسته شد ریاست جمهوری اسراییل را بپذیرد، اما او گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است. 
تشکر که این ویدیو را تماشا کردید. لطفا آنرا با دیگران به اشتراک بگزارید.

تا دیدار بعد خدا نگهدار تان.

Monday, January 8, 2018

زرتشت پیامبری از بلخ Zoroaster from Balkh


زرتشت پیامبری است که در زمان پادشاهی کی گشتاسب در بلخ ظهور می کند و شاه را به آیین خود فرامیخواند.

کی گستاسب فرمانروای بلخ از دودمان کَیانیان یا کِیانیان است که پدرش لهراسب و پسرش اسفندیار رویین تن بود. او به مدت صد و بیست سال در بلخ حکمروایی کرد.
 زرتشت در سال 660 قبل از میلاد به دنیا آمده و در سال 630 قبل از میلاد به پیغمبری مبعوث شده و در سال 583 قبل از میلاد یعنی در سن 77 سالگی در آتشکده ای در بلخ کشته شده است.
ادعا میشود که مقبره این پیغمبر در مزار شریف باشد. روضه مبارک که امروزه منصوب به حضرت علی امام اول شیعیان یا خلیفه چهارم اسلام است در واقع محل دفن زرتشت می باشد.

در مورد محل تولد زرتشت روایت های متفاوتی وجود دارند اما خیلی از خاورشناسان غربی از جمله انکِتیل دوپِرون خاورشناس فرانسوی معتقد است که زرتشت در بلخ به دنیا آمده باشد.
خیلی از زرتشیان جهان روز ششم فروردین ماه یا ماه حمل را به عنوان سالروز تولد زرتشت جشن میگیرند. 
زرتشت اولین پیغمبری است که مردم را به یکتا پرستی دعوت نمود و بهشت و جهنم را معرفی کرد.

نام کتابش اوستا است و پندار نیک گفتار نیک و کردار نیک اساس دین این پیامبر را تشکیل میدهد.

قابل ذکر است که دین زرتشت در حال حاضر حدودا 200 هزار تن پیرو دارد که در مناطق مختلف جهان از جمله در ایران و هندوستان زندگی میکنند.
در متن های زرتشیان آمده است که سحرگاهان زرتشت سقف کاخ گشتاسب را شکافت و داخل شد. با خود سه چیز داشت: بیست و یک بخش از کتاب اوستا، آتش برزین مهر و شاخه گیاه سرو. 

آتش را در دست گستاسب، وزیر گستاسب و اسفندیار پسر گستاسب گذاشت اما آتش دست آنها را نسوختاند، سپس سرو را در زمین کاشت و برگهایش رویید و از میان برگ ها نوشته ای آشکار شد خطاب به گشتاسب که دین را بپذیرد.

گشتاسب دین زرتشت را پذیرفت و آن را دین رسمی حکومت خود اعلان نمود.

همین مسئله باعث گردید که تورانیان خشمگین گردند و با گستاسب به دشمنی برخیزند.
تورانیان مردمانی بوده اند که در سرزمین های شرقی بلخ یا ایران سکونت داشتند. بطور مثال تخارستان، خوارزم، شمال چین و حتی مغولستان از مناطقی بوده اند که در آنها تورانیان زندگی میکرده اند.

بعد ها واژه توران به تورکان آمیخته گردید و هم تورانیان و هم تورکان را ترک ها نامیدند.

گشتاسب و پادشاهان قبل از او همواره به تورانیان باج میپرداخته اند اما زرتشت او را از این کار منع میکند و همین مسئله موجب جنگ ها و لشکر کشی های بیشماری میان کیانیان و تورانیان گردیده است.


این را هم باید یادآور شویم که آیین زرتشتی و اوستا به عنوان یکی از قدیمی ترین ادیان الهی بر دیگر ادیان از جمله یهودیت تاثیر به سزایی داشته است.

زمانی که کوروش پادشاه پارس سرزمین اورشلیم یا بیت المقدس را تسخیر کرد و یهودیان را آزاد ساخت آموزه های زرتشتی را میان یهودیان منتشر کرد. بعد ها این مفاهیم به بدنه اصلی افکار و آموزه های یهودیت وارد شدند. 

حتی امروزه آیین زرتشت بر آثار سینمایی و تلویزیونی مشهوری مثل جنگ ستارگان و بازی تاج و تخت تاثیر گذار بوده و شخصیت های مهم تاریخی از جمله نیچه این دین را از منابع الهام خود میدانسته اند.

لطفا این موضوعات را با فرزندان تان شریک سازید و در صحبت ها با خارجی ها از فرهنگ و اصالت تان نیز یاد کنید.

Wednesday, January 3, 2018

چرا رفتار ما مانند حیوانات است Why we act like animals


آیا دقت کردین که رفتار خیلی از ما انسانها شبیه حیوانات است.


مثلا بعضی ها چون موش ها خراب کار اند و بدکردار. همین که دست شان برسد زیرآب تان را میزنند. 

عده ای هم خاصیت گرگ ها را دارند. درنده اند و تندخوی. 

بعضی ها مثل سگ وفادار اند و نگهبان و پاسبان منافع عده ای سودجو.

عده ای چون روباه فریبکار و مکار اند. فقط هوش و حواس شان این است که چطوری سر دیگران کلاه بگزارند. 
عده ای هم خاصیت الاغ را دارند و فقط دستورات را اجرا میکنند. این گروه افراد هرگز نشده  که سر بلند کنند و اعتراضی داشته باشند.

عده ای چون اسب اند. سرکش و مغرور و پر هیاهو. کوه را فکر میکنند کاه باشد. 

بعضی ها هم مثل گربه یعنی پشک اند. هرقدر برایشان آب و غذا بدهی ولی همینکه موقع اش برسد در برابرتان پخ میزنند. یعنی نمک را میخورند و نمکدان میشکنند.
عده ای هم فکر میکنند شیر اند. آنها میپندارند سلطان اند و دیگران رعیت شان می باشند. همه باید جلوی آنها خم و راست شوند و به ایشان احترام بگزارند.

بعضی ها هم چون گوسفند اند. آنها زحمت فکر کردن را نمیکشند بلکه میبینند دیگران چی میکنند تا از آنها تقلید نمایند.
بعضی ها چون گاو اند نفهم ولی پر زور. از اینکه ثابت کنند حق با آنها است لذت میبرند. 
عده ای چون خوک ها به خوردن چیز های ناپاک عادت کرده اند. از رشوت گرفته تا مال مردم و حق دیگران. 

خلاصه اکثر ما کاری میکنیم و عملی انجام میدهیم شبیه حیوانات که هیچ ارتباطی به انسان و انسانیت ندارد.

ما فراموش کرده ایم که برای چی خلق شده ایم و هدف ما در زندگی چی است. 


خوب پدر جان برادر جان و خواهر جان. خداوند حیوانات مختلفی را خلق کرده و در هر کدام خوی و خواصی تعیین کرده است.  
خداوند شما را برای کار دیگری بوجود آورده.

مهم نیست که چقدر تحصیل کرده ایم و در کدام مقام و منزلت قرار داریم یا اینکه چقدر پول و سرمایه مان هست تا که خودمان را نشناسیم هنوز حیوانیم.

پس برویم و خودمان را  پیدا کنیم که چرا اینجا آمده ایم و آمدن ما بهر چی است؟




بدرود...

Tuesday, January 2, 2018

Changez Khan in Bamiyan حمله مغول ها به شهر غلغله در بامیان


شهر غلغله در ولایت بامیان افغانستان قرار دارد. و در بالای تپه ای درست مقابل مجسمه های بودا ساخته شده است. این شهر را بودایی ها ساختند، مسلمانان نگهداری کردند و لشکریان مغول ویرانش نمودند.


واژه غلغله یا فریاد و شیون را به این دلیل بالای این شهر مانده اند چون موقع تسخیر این شهر بدست سربازان مغول جنگ خونینی رخ داد و  از هر گوشه و کنار صدای فریاد و زاری و شیون به گوش میرسیده به همین خاطر اسمش را گذاشتند شهر غلغله.


تا اوایل قرن 12 میلادی خوارزمشاهیان بر سرزمین های ازبکستان کنونی، ترکمنستان، ایران، آذربایجان، قسمت هایی از افغانستان از جمله در بامیان تسلط داشتند و حکمروایی میکردند.

خوارزمشاهیان از ترکتباران خوارزم یعنی ازبکستان کنونی بودند که به مدت تقریبا یکصدو بیست سال بر این سرزمین ها حکومت کردند.

آخرین پادشاه این دودمان در زمان حمله مغول ها به شهر غلغله جلال الدین محمد خوارزم شاه نام داشت.

این شاه ترکتبار به کمک حاکمان بلخ و هرات و غزنی در برابر لشکریان مغول ایستاد و در چندین جبهه از جمله در هرات و در بامیان توانست سربازان مغول را در هم کوبد. حتی در پروان لشکر چهل هزار نفری مغول ها را سرکوب کرد و به افسانه شکست ناپذیری آنان پایان داد.

هرچند که در اویل مردم نیشابور ایران جلال الدین محمد خوارزم شاه را در مقابله با سپاه چنگیز یاری نکردند اما بعد از اینکه خبر پیروزی های خوارزم شاه را شنیدند شروع کردند به شورش و قیام و قتل عام مغول ها. 

با شنیدن این خبر ها چنگیزخان مغول لشکر عظیمی فراهم ساخت و در نابودی خوارزم شاه کمر همت بست.
  
یکی از شهرهای نام دار و غیر قابل نفوذ خوارزم شاه شهر غلغله در بامیان بود. 
مغولان مصمم بودند تا این شهر را نیز هر طوری که شده باید تسخیر کنند ولی با مقاومت سرسخت خوارزم شاهیان مواجه شدند. در این درگیری یکی از نواسه های چنگیز خان کشته شد و چنگیز با دیدن این منظره سوگند یاد کرد که حتی یک نفر در این شهر را زنده نگذارد.

در مدت زمانی که سپاهیان چنگیز این شهر را محاصره کرده بودند دختر خوارزم شاه عاشق یکی از سربازان مغول میشود و نقطه ضعف این شهر و راز شکست خوارزم شاهیان در غلغله را برای او میگوید.


تنها نقطه ضعفی که این شهر داشت تامین آب آشامیدنی از طریق یک تونل بود که چند کیلومتر دور تر از آنجا قرار داشت. و اگر آب را میبستند سپاهیان خوارزمشاه خیلی زود در اثر تشنگی تسلیم میگردیدند.

زمانی که مغولان از راز سرچشمه آب باخبر گردیدند فورا مسیر آب را بستند و بعد از چند روز توانستند این شهر را تسخیر کنند.

چنگیز خان همانگونه که سوگند خورده بود هیچ کسی را زنده نگذاشت و تمام شهر را ویران کرد.


جلال الدین محمد خوارزم شاه بطرف رود سند گریخت و در پی تدارک کشتی بود تا خود و خانواده اش را به هند برساند اما دیگر دیر شده بود.

با آنکه جلال الدین محمد خوارزم شاه با شجاعت تمام با مغول ها جنگید اما پسر هفت یا هشت ساله اش به دست چنگیزیان افتاد و به دستور چنگیز کشته شد.

زنان جلال الدین با دیدن این صحنه از شاه خواستند تا قبل از اینکه به دست سربازان مغول اسیر شوند خود آنان را بکشد، او نیز دستور داد تا آنها را در دریای سند غرق کنند.

سپس خودش همین که مجال یافت مغولان را کمی عقب راند و با عده ای از یارانش وارد دریای سند شدند و به سلامتی به هند رسیدند.