سلام خدمت تمام دوستان عزیز و هم زبانهای
ارجمند.
سالها قبل از اینکه کشور سیاسی بنام ایران و یا
افغانستان شکل گیرند این سرزمین ها در مجموع با نام های ایران و یا هم آریانا یاد
می شده اند. در واقع هردو واژه مترادف هم می باشند و سرزمین آریایی ها معنی
میدهند.
در کتاب اوستا هردو نام معادل هم قرار گرفته و
هم آریانا ویج و هم ایران ویج به عنوان خاستگاه و محل سکونت قوم آریایی
نامیده شده
اند.
هرچند که در مورد جایگاه دقیق ایران ویج یا
آریانا ویج اختلاف نظر وجود دارد اما محل های پیشنهادی برای این سرزمین از
خوارزم
تا آذربایجان در شمال و افغانستان در جنوب گسترده است. حتی بر پایه پژوهش ویتسِل
جایگاه ایرانویج ارتفاعات مرکزی افغانستان بوده است.
در کتاب اوستا سرزمین آریایی ها طوری توصیف شده
که در آن رودخانه و کوه قرار دارد. فرضیه بر این است که مقصد از رودخانه رود سیحون
باشد و منظور از کوه همان کوه البرز است. برخی ها معتقد اند که منظور از رودخانه
در اوستا رودخانه هیرمند یا هلمند می باشد.
به هر حال هم رود هیرمند و هم کوه البرز در
افغانستان امروزی موقعیت دارند.
حکیم ابوالقاسم فردوسی در کتاب شهنامه که آنرا
به سلطان محمود غزنوی تقدیم کرد بیشتر به معرفی کشور ایران یعنی آریانا پرداخته و
از شهرهای ایران یا آریانا نام برده است که بیشتر آنها در افغانستان کنونی موقعیت
دارند. در شهنامه از قهرمانان و پادشاهانی یاد شده که بیشتر آنها در بلخ و سمنگان
امروز سکونت داشته اند.
بطور مثال گشتاسب پادشاه و حکمران بلخ است که
زرتشت بر او ظاهر میشود و اورا به دین خود دعوت می نماید.
شهرهایی که فردوسی در شاهنامه نام برده عبارت
اند از شهر بُست که در هلمند موقعیت دارد، شهر طالقان که مرکز ولایت تخار است،
ولایت فاریاب، شهر بلخ، اندرآب، پنجهیر یا پنجشیر، بامیان، مولیان، بدخشان، ترمذ،
بخارا، سُغد، نیمروز، هامون، کوه هندوکش، کابل و قندهار می باشند.
فردوسی این مناطق را همواره به نام ایران که نام
مترادف آن آریانا میباشد یاد کرده است.
حال می پردازیم به تشکیل جغرافیای سیاسی بنام
کشور ایران.
جنگ جهانی اول و تلاش روسها، بریتانیایی ها، ترک
های عثمانی و آلمانی ها برای نفوذ بر ایران و افغانستان تاثیرات عمیقی بر این دو
کشور گذاشت که رویدادهای بعد از آن پیامد های این تلاش ها بودند.
در جریان جنگ جهانی اول حکومت ایران بوسیله
سلسله قاجار اداره می شد و پادشاه افغانستان در این زمان امیر حبیب الله بود.
در زمان قاجار، کشور ایران بسیار ناتوان گردید و
از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاسته شد. بزرگترین عامل آن این بود که کشور
های دیگر متحول شده و به تکان آمده بودند اما ایران به همان حال پیشین خود باز
مانده بود.
قحطی بزرگی در سال 1917 تا 1919 میلادی که باعث
مرگ تقریبا 10 میلیون نفر در ایران گردید نیز اوضاع را در این کشور نابسامان ساخت.
با شروع جنگ جهانی اول با وجود اعلام بی طرفی در
جنگ از سوی حکومت ایران بخش هایی از این کشور توسط نیروهای بریتانیایی و تا حدی
روسیه اشغال شدند. در همین زمان درگیری های داخلی نیز قدرت مرکزی را در ایران ضعیف
کرده بود.
و در افغانستان امیر حبیب الله پسر امیر
عبدالرحمن خان با تمدید معاهده پدرش یعنی معاهده دیورند و با امضای توافقنامه 1905
ادامه تسلط بریتانیا بر روابط خارجی کشورش را پذیرفته بود.
با شروع جنگ جهانی اول ترک های عثمانی با گسترش
پان اسلامیسم و دولت آلمان با تحریک احساسات انقلابی مناطق اسلامی به خصوص میان
مردم افغانستان امیدوار بودند که آنها را دعوت به پیوستن به جهاد علیه روسها و
انگلیس ها کنند.
عثمانی ها و آلمانها معتقد بودند که با آغاز
رستاخیزی زیر عنوان جهاد در کشورهای اسلامی و به ویژه افغانستان و هند می تواند
سرنوشت جنگ را در اروپا تغییر دهد.
اما بنابر دلایلی نه ایران و نه افغانستان به
نفع هیچ گروهی وارد جنگ جهانی اول نشدند و اعلام بیطرفی نمودند.
بعد از جنگ جهانی اول رویداد های مهمی در
افغانستان و ایران به میان آمد. طوری که پادشاه افغانستان یعنی امیر حبیب الله به
قتل رسید و پسرش امان الله در سال 1919
پادشاه افغانستان شد.
در ایران نیز سلسله قاجار از هم پاشید و رضا شاه
پهلوی در سال 1925 پادشاه ایران گردید.
رویداد های جهانی و تبلیغات گسترده عثمانی ها و
آلمانی ها روحیه انقلابی و میهن پرستی را هم در افغانستان و هم در ایران زنده ساخت
طوری که رضا شاه پهلوی عملا برای کشورش نام ایران را انتخاب کرد.
رضا شاه در سال 1934 به ترکیه سفر کرد و با
مصطفی کمال آتاترک دیدار نمود. او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش قرار گرفت
و کوشید تا مانند او کشورش را با قدرت اداره نماید.
قبل از رضا شاه کشور ایران را با نام پرشیا می
شناختند ولی در سال 1935 رضا شاه پهلوی از تمام کشور های خارجی درخواست کرد تا از
این پس نام کشورش را ایران یاد کنند.
امان الله شاه افغانستان نیز در سال ۱۹۲۷ به
کشور های اروپایی، آسیایی و افریقایی سفر کرد. از جمله او از آلمان و ترکیه دیدار
کرد و مصطفی کمال آتاترک را نیز ملاقات نمود.
تمام این رویداد ها همگام بود با ظهور هیتلر در
آلمان و پیدایش ایدیولوژی نازیسم.
هیتلر در سال ۱۹۲۳ به خاطر شرکت در کودتای
نافرجام برای مدت 5 سال زندانی شد که در این زمان کتاب نبرد من را نوشت. پس از
آزادی، هیتلر با ترویج ایده های ملی گرایانه، ضد کمونیستی، یهود ستیزی و ایراد
سخنرانی های پرشور بر ضد پیمان ورسای حامیان بسیاری در کشور آلمان به دست آوَرَد و
کشور در حال سقوط را دوباره تبدیل به یکی از قدرت های برتر اروپا سازد.
رضا شاه پهلوی هم عین هدف را دنبال میکرد. او با
گسترش آریاگرایی سلطه خود را با تکیه بر میراث ایران باستان و سرچشمه های اصیل ملت
ایران تحکیم کرد.
نازیست های طرفدار هیتلر در آلمان خودشان را از
نژاد برتر یعنی آریایی میدانستند و برای گسترش آن تبلیغ میکردند.
رضا شاه که می کوشید پروژه نوسازی ایران را بدون
دخالت استعمار گران پیش برد در آلمان نازی متحدی یافت که می توانست به رشد ایران
کمک کند، و چه بهتر که این متحد خود را از نژاد آریا نیز میدانست.
وزارت تبلیغات آلمان نازی بخاطر یکجا ساختن ملت
ایران و آلمان شروع کرد به گسترش نظریات برتری نژادی در ایران.
فرستنده فارسی زبان رادیو برلین تبلیغ می کرد که
آلمانی ها و ایرانیان از یک نژاد هستند و باید در جبهه ای متحد علیه استعمار
مبارزه کنند. بسیاری از مردم عوام ایران باور داشتند که آلمانی ها در اصل از اهالی
استان کرمان ایران اند.
و اما پادشاه افغانستان بجای گسترش آریاگرایی و
همگام شدن با شاه ایران، قوم گرایی پیشه کرد و با نادیده گرفتن قسمت بزرگی از
تاریخ در این کشور بحران پدید آورد.
در جریان جنگ جهانی دوم روس ها و انگلیس ها به
بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران این کشور را اشغال کردند. نیرو های شوروی از
شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند
و شهرهای سر راه را اشغال نموده و به سمت تهران حرکت کردند.
ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضا شاه با فشار
متفaقین به خصوص بریتانیا ناچار به استعفاء گردید.
متفقین پس از مدت ها کشمکش با روس ها بر سر نوع حکومت جدید ایران بالاخره در
انتقال سلطنت به پسر رضا شاه یعنی محمد رضا که ولیعهد او نیز بود به توافق رسیدند.
لازم است یادآوری نماییم که افغانستان نیز در
جنگ جهانی دوم اعلام بی طرفی کرد و با هیچ یک از طرف های درگیر جنگ وارد کشمکش
نگردید.
در ایران محمدرضا شاه بیشتر از پدر در زمینه
گسترش آریایی گرایی و تبدیل ایران به قدرت بزرگ در منطقه کوشید. او به خودش لقب
آریامهر یعنی خورشید آریایی داد و حتی گفتمان آریایی و هندو اروپایی را به کانون
مشروعیت سلطنت سلسله پهلوی تبدیل نمود.
محمد رضا شاه حتی پیشنهاد کرد که اخوت آریایی
بین ایران، هند، پاکستان و افغانستان برای تضمین صلح و امنیت منطقه تجدید شود.
محمد رضا شاه با یکجا ساختن ملت های هم نژاد
یعنی ایران، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان حتی ازبیکستان و ترکمنستان خیال احیای
مجدد ایران بزرگ و ایجاد امپراتوری از نوع آریایی را داشت اما روس ها و انگلیس ها
با نفوذی که در کشور های آسیای میانه از جمله در افغانستان داشتند مانع تحقق این
آرمانها گردیدند.
آنها که خطر را احساس کرده بودند میان ملت های
هم نژاد و هم زبان فاصله ایجاد نمودند. بطور مثال زبان فارسی که پیوند دهنده این
ملت ها بود را به تاجیکی تاجیکستان، دری
افغانستان و فارسی ایران تقسیم بندی نمودند.
آنها حتی فارسی زبانان سمرقند و بخارا را کاملا
نادیده گرفته و زبان ازبیکی و روسی را جایگزین فارسی ساختند.
سپس میان این ملت ها نسبت به همدیگر نفرت پدید
آوردند. آنها به هروسیله ای ممکن خواستند میان این مردم شکاف ایجاد کنند که این
شکاف با فروپاشی سلسله پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران عمیق تر و عمیق تر
گردید.
با روی کار آمدن آخوند های شیعه در ایران نه
تنها این کشور در انزوا قرار گرفت بلکه بالای زبان فارسی نیز به شدت تاثیر گذاشت و
به آن رنگ و بوی مذهبی داد.
در نتیجه بخاطر اختلافات مذهبی میان ایران و
کشور های همسایه هم نژاد فاصله ها بیشتر گردید تا اینکه رویای محمد رضا شاه پهلوی
برای احیای امپراتوری آریایی ها در منطقه به کابوسی تبدیل گشت.
نا امنی های فعلی افغانستان و فشار های اقتصادی
بر ایران نیز بخاطر این است که ملت ها با هم متحد نشوند و دوباره برای ابرقدرت ها
دردسر ساز نگردند.
پس باید متوجه باشیم که با تحقیر هم دیگر و
ابراز تنفر نسبت به هم، میان ما فاصله ایجاد میگردد و این همان چیزی است که دشمنان
از ما انتظار دارند.
سپاس از شما خدا نگهدار.
No comments:
Post a Comment