Thursday, November 17, 2016

Help verbs (auxiliary) in Farsi Dari language زبان فارسی دری -افعال کمکی

Auxiliary verbs or Help verbs in Farsi dari language
فعل های کمکی یا فعل های معین در زبان فارسی دری
Auxiliary verbs are used to help the main verbs. In order to draw attention on main verbs we use help verbs or auxiliary verbs.
در زبان فارسی دری از افعال کمکی بخاطر بزرگ جلوه دادن فعل اصلی استفاده صورت می گیرد. یعنی ما بوسیله افعال کمکی یا افعال معین، افعال اصلی را در محراق توجه قرار میدهیم.
بطور مثال     For example
I drive a car         Man yak motar mi ranam            من یک موتر می رانم  
this sentence is very basic and very simple because there is no help verb. In fact I did not wanted to focus on the main verb.
این یک جمله بسیار ساده و ابتدایی است چون در آن کدام فعل معین یا فعل کمکی بکار برده نشده است. یعنی در حقیقت من نمیخواستم که بالای فعل اصلی توجه صورت بگیرد..
But when I say:                       ولی زمانی که میگویم
I can drive a car.        Man mi tawanam yak motar beranam. من میتوانم یک موتر برانم.
I have used the auxiliary "can" in order to highlight the main verb "drive". Here I wanted to show that I am able to drive a car (I can
  در جمله بعدی من از فعل کمکیِ توانستن استفاده کردم تا فعل اصلی (راند)را مورد توجه قرار دهم. یعنی من خواستم که توانایی
ام را در راندن موتر نشان دهم. (من میتوانم) .ـ


یک مکتب شاگردان را با یک سرویس به کمپ می برد. در مسیر راه، سرویس به یک تونل نزدیک می شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود: حداکثر ارتفاع سه متر! 
ارتفاع سرویس هم سه متر بود ولی چون راننده از این مسیر زیاد آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می شود اما سقف سرویس به سقف تونل گیر می کند. پس از به وجود آمدن صدای وحشتناکی، موتر در وسط های تونل توقف میکند.
مسئولین شاهراه و راننده سرویس از این وضعیت ناراحت می شوند. پس از بررسی مشخص میشود که یک لایه قیر جدید روی جاده ریخته اند که باعث بلندتر شدن جاده و تنگ تر شدن تونل شده است. همگی به فکر چاره می افتند. یکی میگوید قیر جاده را دوباره باید کند، دیگری میگوید سرویس را باید با یک موتر سنگین بُکسل کرد. اما هیچ کدام این نظریات چاره ساز نبود تا این که یکی از کودک ها از سرویس پیاده می شود و میگوید: راه حل این مشکل را من می دانم.
یکی از معلم ها به آن بچه گک می گوید: برو بالا پیش دوست هایت و از آنها جدا نشو!
اما بچه گک با اطمینان می گوید: به خاطرِ که من یک کودک هستم به من باور ندارید اما یادتان باشد که سوزن با این کوچکی پوقانه ای با آن بزرگی را می ترقاند.
مسئولین از جواب این کودک تعجب می کنند و راه حل را از او می خواهند. آن کودک جواب می دهد: 
پارسال در یک نمایشگاهی معلم ما برای ما یاد داد که از یک مسیر تنگ چگونه عبور کنیم و گفت که برای این که دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درون مان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم. در این صورت می توانیم از هر مسیر تنگی عبور کنیم و به خدا برسیم.
معلم شان از او می پرسد: خوب این قصه به سرویس چی ارتباط داشت؟
آن کودک جواب می دهد: اگر بخواهیم این مسئله را روی این موتر سرویس اجرا کنیم باید هوایِ تیرها را کم کنیم تا ارتفاع موتر کمتر گردد و بتواند از این مسیر تنگ و باریک عبور کند. همین کار را کردند و موتر سرویس توانست از تونل رد شود.
یاد مان باشد که خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است.


No comments:

Post a Comment